روزهای خوب ما ...

 

در حالی که وارد چهل و یکمین ماه زندگیت شدی صاحب یه داداشی شدی یه داداش کوچولوی دوست داشتنی و حالا 24 روز از به دنیا اومدنش میگذره

  روز دوشنبه 92/2/2   نی نی کوچولوی ما از پیش فرشته ها اومد تو بغلمون و شما شدی داداش بزرگه  اسمشو امیرحافظ گذاشتیم وزنش 2900  و قدش هم 50 بود (اونقدر کوچولو بود ) بالاخره جمع خونه ی ما شد 4 نفر یه بابا و یه مامان و دوتا پسر خوشگل ( که خدای مهربون بهمون هدیه داد ) خدایا شکرت واسه خاطر داشتن این دو گل خوشبو

روزهای خوبی داریم شما هم یه عالمه داداشی رو دوست داری و قربون صدقش میری وای نمیدونی چقدر خوشحالم که تا الان اینقدر رابطت باهاش خوبهقلب امیدوارم تا آخر همینجوری ادامه داشته باشه یه وبلاگ هم واسش درست کردم منتها هنوز پرده برداری نشده زبان در اسرع وقت آدرسشو میذارم 

امتحانام نزدیکه از 7 خردادشروع میشه خدا کمک کنه بتونم به راحتی همشونو پشت سر بذارم اونم با این شرایط چه شود ولی سعی خودمو میکنم که بتونم

زیاد ذهنم نمیتونه همه ی مطالب رو جمع و جور کنه بنویسه سر فرصت مینویسم یه عالمه وقت کم میارم نیشخند

دوستون دارم عزیزان من

 

اینم امیرحافظ ماوقتی 13 روزش بود

 

/ 0 نظر / 5 بازدید