مروارید پنجم + یه عالمه تولد

اول از هم بگم که بابایی شب چهارشنبه سوم اسفند از مأموریت برگشت و واسه پسر خوشگلش یه خرس گنده خریده بودکلی با دیدن بابایی ذوق کردی اونم خیلی دلش واست تنگ شده بود وقتی اومد پریدی تو بغلش بغلو دیگه بغل هیچ کس نمیومدی

روز جمعه 6 اسفند دندون پنجمت رویت شد و از همون موقع به بعد هم یاد گرفتی کلمه ماما رو خیلی ناز ادا کنی وقتی میخوای که بغلت کنم و حواسم بهت نیست صدامیزنی ماما و دستاتو میاری بالا

روز دوشنبه 9 اسفند نی نی عمه جون به دنیا اومد یه نی نی خوشگل و ناز ، اسمش رو هم علی گذاشتن قدش 49  و وزنش هم  3450  بود

و این هم عکس علی کوچولو

سه شنبه 10 اسفند هم تولد یاسین پسر اون یکی دیگه عمه جونت بود البته تولد 8 سالگیش

و 11 اسفند که تولد دایی جونت بود  همین جا بازهم تولد همشونو تبریک میگیم

این کارت رو هم از طرف تو به دایی جون هدیه دادیم

 

و اما ماجرای یک شیطونی

یه روزی از روزها که مامانی میره سرکار و پسرش رو میذاره خونه ی مامانی جونش ،پسرک طبق روال روزای دیگه شروع میکنه به بازی و شیطونی اما این بار یه شیطونی از نوع جدیدتر البته دست خودش هم نیستا طبیعتش اقتضا میکنه حالا چیکار میکنه و چه دسته گلی به آب میده مامانی جون که تازه جارو کشیده بود و همه ی خونه شونو تمیز و مرتب کرده بود یهویی از پسرک غافل میشه اونم میره تو آشپزخونه و پودر لباسشویی رو که کنار ماشین بود ور میداره میاد تو اتاق دایی جونش و همه رو میپاشه رو زمین بیچاره مامانی جونش که تازه از کار روزانه فارغ میشه و سعی داره که یه خرده استراحت کنه یهو میبینه چه خبره  تعجب  و باز روز از نو و روزی از نو خنده 

بیچاره وقتی اومدم و این ماجرا رو شنیدم نمیدونستم بخندم خندهیا گریه کنم گریه آخه گل پسر چرا اینقدر مامانی جونو اذیت میکنی . کارشو زیاد میکنی تازه قسمت جالبش اینجاست که دایی جون نظاره گر این ماجرا بوده و عکس هم میگرفته اما اصلاً جلوتو نگرفته و گذاشته شما هرکاری که دلت میخواسته بکنی حالا مامانی جون هم جریمش میکنه و میده به خودش که جاروبرقی بکشه قهقهه


 

/ 16 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمانه مامان آوینا

..ღ♥ღ ..ღ♥ღ ..ღღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ ...ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღღ .......................ღ♥ღ ...........ღ♥ღ...ღ♥ღ ...........ღ♥ღ ...........ღ♥ღ.........ღ♥ღ.....ღ♥ღ ...........ღ..ღ♥ღ.......ღ♥ღ.....ღ♥ღ ...........ღ......ღ♥ღ.....ღ♥ღ.....ღ♥ღ ...........ღ♥ღ♥ღღ♥ღღ♥ღ♥ღ♥ ......ღ♥ღ ...........ღ♥ღღ♥ღ♥ღ♥ღღ♥ღღ♥........ღ♥ღ ....................................................ღ♥ღ ..........................@@..@@.............ღ♥ღ ..........................@@..@@.............ღ♥ღ ..............................@@................ღ♥ღ ..............................@@...............ღ♥ღ ................................................

سارا- مامی رایان

ای خداااااا قربون شیطونتیات برم من . اخه تورو خدا ثنا جون به این قیافه مظلوم امیر حسین میاد این کارا رو کرده باشه . .. رسیدن بابا جونت به خیر . تولد پسر عمه جونی هات هم مبارک . تولد دایی جونم که حسابی مبارکهههههههه. ایشالله همیشه خبرای خوب و شادی باشه .

زن دایی

الهی من فدای اون شیطونیات بشم که بازم میری پودر لباسشویی رو بر میداری...منو دایی جون یه عالمه دوستت دارم...برای کارت تبریک تولد دایی جون ممنونم از مامان گلت...راستی خرسی هم یه دنیا خوشمله...امیدوارم همیشه شاد باشی[ماچ][ماچ]

مانلي

اي جانم با اون پستونکش !!!

طراحان

ســــلام و عرض ادب بشما دوست عزیز[گل] کارت پســــتال شــــما آماده و در فتوبلاگ طــراحــــان به نمایش گذاشــته شــــد. گروه گرافیک طــــراحــــان[گل]

محبوبه بیقرار

سلام دوست عزیزم. چی میشه که اینجوری دیر به پاسخ هم دیگه میرسیم با اینکه فاصله ها کوتاهه وقتها کوچکترند... مدتیه به خونه دلم سری نمیزنی؟! آپم و چشم انتظارت

مانلي

سلام / بهـــار 1390 مبارک / سلامت ، شاد و موفق باشين در کنار هم زير سايه خـداي مهربون . . . عکساها تون زيباست مثل هميشه

طــــراحــــان

ســــلام و عرض ادب بشما دوست عزیز[گل] کارت پســــتال شــــما آماده و در وبلاگ طــراحــــان به نمایش گذاشــته شــــد. [گل]گروه گرافیک طــــراحــــان[گل]

سارا- مامی رایان

ثنای عزیزم دوست ندارم مثله همه از خدا بخوام که توي زندگي هيچ غمي نباشه، چرا که شاديها در کنار غمهاست که معنا پيدا ميکنه و زيبا ميشه. تنها از خدا ميخوام قدرتِ درکِ حضورش رو توي لحظه هاي زندگي به همه ي مخلوقاتش عطا کنه، که اون وقته که هيچ مشکلي توان شکستن ما رو نداره. سال نو با ديدِ نو به زندگي و فرصتي دوباره براي بهتر زيستن بر شما و خانواده تان پیشاپیش مبارک باد

محبوبه شب

سلام مهربون عیدت مبارک برای اخرین باز تو سال 89 آپم بیا مطمئن باش ضرر نمیکنی