Glitter Text @ Glitterfy.com اردیبهشت امسال ... - امیرحسین پسری از دیار هیرکان


امیرحسین پسری از دیار هیرکان

پسر قشنگم، من و بابایی عاشقانه دوستت داریم و هیچ مرزی را برای دوست داشتنت نمی شناسیم. این وبلاگ را به نام خدا و فقط برای تو آغاز می کنم تا خاطرات فراموش نشدنی و شیرین زندگیت و از لحظه لحظه های قشنگ بودنت برایت بنویسم .

 

اردیبهشت ماهی پر از مناسبت واسمون بود اول از همه 6 اردیبهشت که تولد دایی کوچیکه بودهورا (که رسماَ 18 ساله شد خودش که خیلی منتظر 18 سالگی بود آخه دیگه میتونست گواهینامه رانندگیشو بگیره رای بده و خیلی از کارای دیگه که بایدحتماَ به سن قانونی می رسید انجام بده) یه جشن کوچولو واسش گرفتیم و شما هم که عاشقه تولد حسابی بهت خوش گذشت بیشتر از همه قسمت آتیش بازی و فوت کردن شمع ها لبخند

و بعد از اون روز معلم و بعد هم روز مادر که واسه خودمون خوش بودیم و البته بساط کادو گرفتن ما هم روبه راه بود اساسی لبخند و بسی مشعوف شدیم چشمک

جا داره همین جا روز معلم رو با یه عالمه تأخیر به همه دلسوزان و زحمتکشان این عرصه تبریک بگم قلب

و همچنین روز زن به ویژه روز مادر رو به همه  مامی های گلی که نی نی هاشون دوستای گل پسری وخودشونم دوستای خوب خودمن قلبماچ   

این دسته گل قشنگ رو بابایی و البته شما واسه روز معلم بهم هدیه دادید به همراه وجه نقد تا هرچی خودم دوست دارم بخرم دستتون درد نکنه دوستون دارمقلبماچ

هدیه ی روز زن هم ( پلاک طلا + یه قرآن که قلم هوشمند داره و روی هر آیه بذاری میخونه )  بازهم شرمنده ی همه ی خوبی هاتم عزیزمقلب

این روزای ما یه شدت برق و باد میگذره و حساب روزا و هفته ها از دستمون خارجه اینو به خاطر این میگم که واسه آپ  29 ماهگیت غیبت داشتم 18 اردیبهشت 91 شما 29 ماه از زندگی قشنگتو پشت سر گذاشتی در صورتی که:

 * خیلی از حرفا و جمله ها رو بلدی 

* چند تا شعر میخونی

* دوچرخه سواری رو یاد گرفتی

* به کتاب علاقه پیدا کردی و میری کتاب داستانات رو میاری تا قبل خواب واست بخونم

 * وزن = 13 کیلوگرم

* به غذا خوردن علاقه زیادی نداری

*عاشق بیرون رفتنی حالا هر جا باشه

* دوست داری همه ی کاراتو خودت مستقل انجام بدی از جمله غذا خوردن ، شستن دستات و...  

* یه عالمه بوس میکنی به خصوص نی نی کوچولو هارو آخه چقدر بهت بگم مامی بوسیدن زیادش خوب نیست فکر کنم این سری آخر که یه کوچولو مریض شده بودی ویروسش از همین بوس کردنا بهت انتقال پیدا کرده بود یه شب هم تب داشتی دکتر رفتیم و با مصرف چند تا دارو خوب شدی خدا روشکر همچنان تو خوردن دارو پایه ای و این خودش کمک بزرگیه به درمان

و... که البته این موقع شب ( شب که چه عرض کنم دم دمای صبح ) ذهنم زیاد یاری نمیکنه حالا اگه یادم اومد بعدها اضافه میکنم خمیازه

اینو فراموش کردم بگم یه روزهم از طرف محل کار بابایی واسه روز زن دعوت شدیم (النگدره  21 اردیبهشت )

و حالا چندتا عکس از روزای اردیبهشتی

25 اردیبهشت 91 حیاط خونه ی مامان بزرگ من مشغول خوردن شاه توت

به تقلید از بزرگترا با وسایل مامان جون مثلاً داری خطاطی میکنی 

این کتابا رو هم دایی جون از نمایشگاه کتاب واست گرفت دستش درد نکنه قلبماچ

آخر نوشت : باید بگم که دیگه سال نحصیلی امسال هم به پایان رسید و مامی پنج شنبه آخرین روزکاریش رو به طور رسمی به پایان رسوند مونده امتحانات پایان ترم که اونم خیلی زود تموم میشه و تایم کاریم کمتر میشه و میتونم زودتر بیام پیشت  و از این به بعد زمان بیشتری باهم خواهیم بود یه تصمیماتی واسه تعطیلات امسال تابستون خودم وخودت دارم تا ببینیم چی میشه و خدا چی میخواد یه احتمال هم هست که همین هفته ای که داره میاد شما رو ببریم پیش یه متخصص تا ختنه کنیم از همین الان استرس دارم نمیدونم چه طوری میخوای تحمل کنی خدا خودش بخیر کنه

بعداً نوشت : خدا رو شکر در تاریخ 30 اردیبهشت 91 ختنه ی شما توسط آقای دکتر نیکفر تو خونه ی خودمون انجام شد هر چند روز پر استرسی بود و من کلی گریه کردم و همینطور روز پر از دردی واسه تو ولی بخیر گذشت

 

برایت بهترین ها رو آرزومندم قشنگم بغلقلبماچ

نوشته شده در جمعه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |