Glitter Text @ Glitterfy.com 22 ماهگی وروجک - امیرحسین پسری از دیار هیرکان


امیرحسین پسری از دیار هیرکان

پسر قشنگم، من و بابایی عاشقانه دوستت داریم و هیچ مرزی را برای دوست داشتنت نمی شناسیم. این وبلاگ را به نام خدا و فقط برای تو آغاز می کنم تا خاطرات فراموش نشدنی و شیرین زندگیت و از لحظه لحظه های قشنگ بودنت برایت بنویسم .

                                                      

وقتی بعد از چند وقت سراغی از وبلاگ نگیری و کلی خاطره تو ذهنت ثبت باشه و ندونی از کجا شروع کنی همینه دیگه الان دقیقاً حال و روز من اینه که نمیدونم از کجا بنویسم ...

اما یه جوری باید شروع کرد از اونجایی بگم که وابستگیت به من بیشتر شده صبحها وقتی میذارمت پیش مامانی ها و میخوام برم اولش بی قراری میکنی و بهونه ی منو میگیری و ازم جدا نمیشی و بغلشون نمیری سال قبل چون کوچولوتر بودی خواب بودی و بیدار نمیشدی و با خیال راحت میرفتم اما امسال تا جابه جا میشی از خواب بیدار میشی و دیگه نمیشه گولت زد کاملاً شرطی شدی بعد رفتن من هم گریه میکنی و البته من سعی میکنم که اول شما رو ببرن تو یه اتاق دیگه و بعد برم که اینجوری کمتر احساس کنی خوبی تو هم اینه که سریع با محیط اطرافت وفق پیدا میکنی و بی خیال اون چیز قبلی میشی و بهونه زیاد نمیگیری و اما من که نمیدونی این 4 روز رو چطوری از پله ها ی خونه ی مامانی ها پایین میرم اکثر اوقات با چشمای پر اشک و یه بغض تو گلو تو ماشین میشینم و گاهی اوقات بابایی متوجه میشه ...  ولی ایــــــــــــــــــــــــــــــــی اون سه روز تعطیلی میچسبه که حاضر نیستم جاشو به هیچ چی بدم  خوووووووب بگذریم

دلم میخواد ببرمت مهد آخه فکر میکنم فعالیت و انرژیت زیاده  و شاید مامانی ها  در نبود من واسه نگه داشتن تو اذیت بشن البته اونا که تا به حال هیچ گونه اعتراضی نداشتن تازه خیلی هم دوست دارن واسه همین اونا میگن هنوز خیلی زوده کوچولویی

 مرواریدای خوشگلت همچنان 14 تاست

این روزا تا تو پوشکت جیش میکنی سریع میای میگی ماما جیش که بریم و پوشکت رو تعویض کنیم و اشاره به سمت wc   منتها هنوز موفق نشدی قبلش بگی و من هم همچنان هیچ اصراری ندارم

اسمت رو میگی : قاقا امی  = آقا امیر

از جات که بلند میشی میگی یاااا عیی = یا علی   همچین کشدار و غلیظ

و کلماتی مثل ای بابااااااا   ،‌ بُ = برو

انار از میوه های مورد علاقت تو این فصله میگی نانا یه دونه کامل رو که میخوری از یه دونش هم نمیگذری و اگر هم که چیزی نگیم ادامه میدی و الی آخر که من زیاد موافق انار خوردنت نیستم  آخه یبوست میگیری و این واسه نی نی ها خیلی بده وقتی هم که کاری از دستم برنمیاد یه عالمه بهت آب میدم بخوری تا هضمش واست راحت تر باشه و مشکلی پیش نیاد

این اواخر هم به خوردن دراژه یا همون اسمارتیز ما و قُ = قرص خودت علاقه پیدا کردی

همه ی اعضای خانواده ی من و بابایی رو هم به اسم میشناسی اسمشونو میگیم شما نسبتشون رو میگی
عاشق بیرون رفتنی و با هر کسی که از خونه خارج میشه همراهی و بیشتر از اون عاشق مغازه و فروشگاهایی میری تو سبد خرید میشینی و خودت از روی قفسه ها خوراکی ها رو میندازی تو سبد اونقدر ذوق میکنی

این روزا کمتر میتونم ازت عکس بندازم تا دوربین رو میبینی از دستم میگیری و من هم که دیگه بی خیال میشم حیف چه سوژه ها و صحنه هایی که از دستم رفت
غذا رو هم که به شخصه خودت باید بخوری و قاشق غذا رو از دست هیچکسی قبول نمیکنی قربون پسر مستقلم بشم من

با وجود مشغله کاری و این جور چیزا کمتر وقت میکنم که ببرمت بیرون واسه بازی البته تو این ماه دو دفعه رفتیم پارک که یکیش مینی پارک گلدونه ها بود و یی دیگش هم شادیناب  که این دومی رو واسه اولین بار میرفتی و خیلی هم بهت خوش گذشت واسه اولین بار هم ماشین شارژی سوار شدی که زیاد وارد نبودی و هدایتش با بابایی بود

مینی پارک گلدونه ها

11/7/90 

یه روز عصر هم  سه تایی رفتیم رولان و لباس پاییزه خریدیم آخه هوا رو به سردیه و پسر خوشگل مامان لباس گرم مناسب نداشت

واسه حج عمره هم ثبت نام کردیم که البته واسه من رو بابا جون یعنی بابای من تقبل کردن شرمنده کردنخجالت   دستش درد نکنه بابت هدیه ی قشنگش یه عالمه ممنون قلبماچو بابایی هم واسه خودش و شما رو متقبل شدن دست اون هم درد نکنه

سیزدهم مهر هم آقاجون بازنشسته شد بعد سی سال خدمت ( خدا قوت )

                    

 فردا هم سالگرد ازدواج  دایی جون و زندایی جونه پارسال به تاریخ 27 /7/89 عقدشون بود یه تبریک ویژه به مناسبت این روز به دوتاییشون

یه روز بعدازظهر رو تراس خونه ی آقاجون مشغول تماشای پیشی اونقدر میو کردی واسش

 خونه ی آقاجون

شبی از شبها در خواب ناز

بخواب آروم گل نازم

من وبابایی بهترین ها رو برات آرزو داریم بغل و یه عالمه دوست داریم وروجک چشمک  

   زبانکده محصلزبانکده محصلزبانکده محصلزبانکده محصلزبانکده محصلزبانکده محصلزبانکده محصلزبانکده محصلزبانکده محصل

 

                                               

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٠ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |