Glitter Text @ Glitterfy.com 21 ماهگی و اولین جمله + شرح وقایع اتفاقیه - امیرحسین پسری از دیار هیرکان


امیرحسین پسری از دیار هیرکان

پسر قشنگم، من و بابایی عاشقانه دوستت داریم و هیچ مرزی را برای دوست داشتنت نمی شناسیم. این وبلاگ را به نام خدا و فقط برای تو آغاز می کنم تا خاطرات فراموش نشدنی و شیرین زندگیت و از لحظه لحظه های قشنگ بودنت برایت بنویسم .

 

21 ماهگی گل پسر

تعطیلاتی که گذشت زدیم به کوه ، پاتوق همیشگی خیلی خوش گذشت لبخند

به دندونای مامی هم که این روزا که به شدت درد میکرد رسیدگی شد یکشنبه با هم رفتیم پیش دندون پزشک تا معاینه کنه کاشف به عمل اومد دندون عقل مامی خرابه و باید هرچه سریعتر کشیده بشه و بعد هم یه عکس کلی از همه ی دندونام گرفته شد تا اگر مشکلی داشت بررسی شود از تو بگم که چقدر موقع معاینه دکتر گریه کردی و دوست نداشتی خانوم دکتر با من کاری داشته باشه چنان اشک میریختی که بیچاره خانوم دکتر زود کارشو تموم کرد و قرار شد دفعه ی دیگه شما رو نیارم قربونت برم که این قدر مامی رو دوست داری و بالاخره فردای اون روز ترتیب دندون عقلم داده شد (‌سمت راست بالا )‌ و هنوز فکم درد میکنه طوری که نمیتونم خوب غذا رو بجوم و فعلاً فقط باید غذاهای نرم بخورم این از مامان و اما پسر خوشگل خودم :

این روزا تغییراتت خیلی سریعه هرکاری رو هم زود یاد میگیری و تکرار میکنی خصوصاً تو حرف زدن شدی عین یه طوطی فدات بشم من که تکرار غلط غلوطت هم شیرینه درست مث خودت

حرفات از یه کلمه پیشرفت کرده و شدن دو کلمه ای یعنی یه جمله درست دو روز قبل بود که شنیدم اولش تعجب کردم آخه تا اون روز هرچی اصرار میکردم که بگی اصلاً میل نداشتی ولی اون روز یهو گفتی " ماما آب " و من چشمام از خوشحالی و ذوق گرد شده بود و سریع اومدم بغلت گرفتم سفت سفت فشارت دادم و بعد اون وقتی عکس العمل منو دیده بودی دائم تکرار می کردی ای کلک

  •  و جمله های بعد اون 

 بابا نو  = بابا نون   *     بابا آب    *  ماما  دَ دَ  ( یعنی بریم بیرون )‌

مامان : امیر بابا کوش ؟‌     امیرحسین :‌ بابا دَ  = بابا رفت    *   ماما می می

و کلمات جدید :‌ مَ = من     مثال:  پسر ناز من کیه ؟  ‌مَ    *    ننایی = زندایی   *

دُتُر = دکتر  *     دَ  (‌ با کشیدگی کامل  )= رفت   *    کُ کُ = کنترل   *  نَه

بعد اون روز دندونپزشکی وقتی بهت میگم دکتر مامان رو چی کار کرد میگی دُتُر ماما و بعدش با دست دندوناتو نشون میدی و محکم میکشی یعنی دکتر دندون مامان رو کشید

گزارش دادنت هم پیشرفت کرده

خونه ی باباجون ، آقاجون و عمه جون رو میشناسی تا میرسیم جلوی در خونه شون کلی ذوق میکنی مثلاً چند شب پیش رفته بودیم خونه ی عمه جون و همین که رسیدیم جلوی درشون گفتی عیی ( علی )‌ وقتی هم بابا بهت گفت اینجا خونه ی کیه گفتی عم ( عمه )‌ مژه

نه گفتن رو هم یاد گرفتی مامان میگه امیر غذا میخوری میگی : نه ( با صدای بلند و کاملاً کشیده و با قاطعیت تمام)‌ یا میخوای لالا کنی میگی :‌نه   اینطور بگم که میدونی نه رو چه موقع به کار ببری

کنترل ها رو هم خوب میشناسی کنترل TV  ،‌ ویدئو ، اسپیلیت و... اگه ازت بخوایم بیاریشون با اطمینان کامل میری میاری بدون هیچ اشتباهی خودت روشن خاموش هم میکنی

گوشی هامون روهم میشناسی اگه واسه بابا زنگ بخوره میری میدی بهش یا همین طور مال من یا بقیه ... زنگ درورودی  و تلفن و آیفن رو هم تشخیص میدی

      90.6.11

90.6.16

90.6.16

        

بعد دندونپزشکی رفتیم پارک طبق معمول ولی این بار یه دور کامل همه جا زدیم بعد از رسیدن به آب نما هوس آب بازی کرده بودی حالا بیا و درستش کن البته موفق شدم از سرت رفع کنم اما جلوتر وقتی رسیدیم به میز پینگ پنگ نتونستم هیچ کاری بکنم آخه این روزا علاقه ی خاصی به این بازی پیدا کردی تو خونه که ما همش باید دستمون راکت باشه و با جنابعالی بازی کنیم حالا اینجا رو چیکار کنم خدا میدونه ...متفکرابرو

90.6.14

این تو و این عکس العملت  و عکس العمل من بعد از اینکه نتونستم قانعت کنمعصبانی

    

این هم یه نمونه خواب بی هوا بعد یه روز خستگی وقتی اومدم با این صحنه مواجه شدم  ( خونه ی آقاجون )

بعداً نوشت (90.6.20):‌ واست یه ایمیل درست کردم یه ایمیل واسه خود خودت با اسم خودت

یه سری از عکسات رو هم از طریق عکس پرینت سفارش داده بودم و همینطور کتاب عکس کودک که به دستم رسید جالب شده بود

نوشته شده در چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |