Glitter Text @ Glitterfy.com ثانیه شماری - امیرحسین پسری از دیار هیرکان


امیرحسین پسری از دیار هیرکان

پسر قشنگم، من و بابایی عاشقانه دوستت داریم و هیچ مرزی را برای دوست داشتنت نمی شناسیم. این وبلاگ را به نام خدا و فقط برای تو آغاز می کنم تا خاطرات فراموش نشدنی و شیرین زندگیت و از لحظه لحظه های قشنگ بودنت برایت بنویسم .

فردا قراره بریم بیمارستان تا تو کوچولوی ناز نازیمون به دنیا بیبای نمی دونم شبیه کدوممونی ؟

دیروز پیش خانوم دکتر بودم گفت که همه چیت عالیه و واسه هجدهم نوبت عمل داد من خیلی دلم میخواست که روز عید غدیر به دنیا بیای ولی دکتر گفت ممکنه همین چند روز کلی فرقش باشه پس عجله نکن و صبور باش البته به تاریخ طبیعیش شما بایستی 27 آذر به دنیا میومدی ولی این روزای آخر من خیلی عجله داشتم واسه همین از دکترم خواستم که ....

و فردا پایان همه انتظاراست تا توی نازنیمو تو بغلم بگیرم

 طی آخرین سونویی که هفته قبل انجام شد  وزنت 3100 گرم بود  

دلشوره عجیبی دارم یه خرده میترسم

خدایا خودت کمکم کن تا بر ترسم غلبه کنم

نوشته شده در تاریخ 17/9/1388

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |