Glitter Text @ Glitterfy.com مروارید پنجم + یه عالمه تولد - امیرحسین پسری از دیار هیرکان


امیرحسین پسری از دیار هیرکان

پسر قشنگم، من و بابایی عاشقانه دوستت داریم و هیچ مرزی را برای دوست داشتنت نمی شناسیم. این وبلاگ را به نام خدا و فقط برای تو آغاز می کنم تا خاطرات فراموش نشدنی و شیرین زندگیت و از لحظه لحظه های قشنگ بودنت برایت بنویسم .

اول از هم بگم که بابایی شب چهارشنبه سوم اسفند از مأموریت برگشت و واسه پسر خوشگلش یه خرس گنده خریده بودکلی با دیدن بابایی ذوق کردی اونم خیلی دلش واست تنگ شده بود وقتی اومد پریدی تو بغلش بغلو دیگه بغل هیچ کس نمیومدی

روز جمعه 6 اسفند دندون پنجمت رویت شد و از همون موقع به بعد هم یاد گرفتی کلمه ماما رو خیلی ناز ادا کنی وقتی میخوای که بغلت کنم و حواسم بهت نیست صدامیزنی ماما و دستاتو میاری بالا

روز دوشنبه 9 اسفند نی نی عمه جون به دنیا اومد یه نی نی خوشگل و ناز ، اسمش رو هم علی گذاشتن قدش 49  و وزنش هم  3450  بود

و این هم عکس علی کوچولو

سه شنبه 10 اسفند هم تولد یاسین پسر اون یکی دیگه عمه جونت بود البته تولد 8 سالگیش

و 11 اسفند که تولد دایی جونت بود  همین جا بازهم تولد همشونو تبریک میگیم

این کارت رو هم از طرف تو به دایی جون هدیه دادیم

 

و اما ماجرای یک شیطونی

یه روزی از روزها که مامانی میره سرکار و پسرش رو میذاره خونه ی مامانی جونش ،پسرک طبق روال روزای دیگه شروع میکنه به بازی و شیطونی اما این بار یه شیطونی از نوع جدیدتر البته دست خودش هم نیستا طبیعتش اقتضا میکنه حالا چیکار میکنه و چه دسته گلی به آب میده مامانی جون که تازه جارو کشیده بود و همه ی خونه شونو تمیز و مرتب کرده بود یهویی از پسرک غافل میشه اونم میره تو آشپزخونه و پودر لباسشویی رو که کنار ماشین بود ور میداره میاد تو اتاق دایی جونش و همه رو میپاشه رو زمین بیچاره مامانی جونش که تازه از کار روزانه فارغ میشه و سعی داره که یه خرده استراحت کنه یهو میبینه چه خبره  تعجب  و باز روز از نو و روزی از نو خنده 

بیچاره وقتی اومدم و این ماجرا رو شنیدم نمیدونستم بخندم خندهیا گریه کنم گریه آخه گل پسر چرا اینقدر مامانی جونو اذیت میکنی . کارشو زیاد میکنی تازه قسمت جالبش اینجاست که دایی جون نظاره گر این ماجرا بوده و عکس هم میگرفته اما اصلاً جلوتو نگرفته و گذاشته شما هرکاری که دلت میخواسته بکنی حالا مامانی جون هم جریمش میکنه و میده به خودش که جاروبرقی بکشه قهقهه


 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |