Glitter Text @ Glitterfy.com آبان ماه - امیرحسین پسری از دیار هیرکان


امیرحسین پسری از دیار هیرکان

پسر قشنگم، من و بابایی عاشقانه دوستت داریم و هیچ مرزی را برای دوست داشتنت نمی شناسیم. این وبلاگ را به نام خدا و فقط برای تو آغاز می کنم تا خاطرات فراموش نشدنی و شیرین زندگیت و از لحظه لحظه های قشنگ بودنت برایت بنویسم .

 

پسر گلم این روزها آخرین ماه از سال ششم زندگیتو داری سپری میکنی و یواش یواش داره 18 آذر از راه میرسه و تولد شش سالگیت از الان باید به فکر باشم که البته امسال تولدت با شهادت امام رضا و پیامبر همزمان میشه که شاید یه مقداری عقب بندازیم ...

و اما بگم از روزهایی که با میل و علاقه ی شدید به پیش دبستانی میری و روزهایی که فصلی جدید همراه با تجربه برایت ارمغان دارد و بعداز ظهرهای روزهای زوج که کلاس قرآن و باشگاه به راهه البته یه خرده واسه این کلاسا کم لطفی میکنی که صد درصد حدس میزنم واسه خستگیت باشه چون متاسفانه شبها دیر میخوابی و بعدازظهر بعد مدرسه خسته و کسلی شاید به خاطر شرایط زندگیمونه که جور نمیشه شبا به وقتش بخوابی ...

این بار قرارگذاشتم کمتر بنویسم و چندتایی عکس بذارم ...

بساط تفریح و گردش و گشت و گذارت به راهه و حسابی کوکی

فقط یه چیزی که هست جدید با داداشی سر ناسازگاری دارید و این مسئله فقط و فقط روی وسایلیه که فقط یه دونه هست و کوتاه نیومدن جفتتون ... آخ که چقدر جیگرید دلم میخواد فشارتون بدم ماچبغل

 


نوشته شده در دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٤ساعت ٥:۱۱ ‎ق.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |