Glitter Text @ Glitterfy.com شهریور و روزای آخر تابستون - امیرحسین پسری از دیار هیرکان


امیرحسین پسری از دیار هیرکان

پسر قشنگم، من و بابایی عاشقانه دوستت داریم و هیچ مرزی را برای دوست داشتنت نمی شناسیم. این وبلاگ را به نام خدا و فقط برای تو آغاز می کنم تا خاطرات فراموش نشدنی و شیرین زندگیت و از لحظه لحظه های قشنگ بودنت برایت بنویسم .

 

تابستون هم تموم شد شهریور روزای شلوغی داشتیم از هرچیزی که بگی جشنی که شانزدهم داشتیم واسه شما دوتا گل پسرا تا مهمونی های دوستای خونوادگیمون از شهرهای اهواز و تنکابن و شیراز هوا هم آخرین روزای شهریور دلچسب و مطبوع بود یه جورایی پاییز خودشو زودتر نشون داد یه زلزله ی خفیف و یه سیل و بارون شدید هم داشتیم

این روزا داریم آماده میشیم که مامانی سال تحصیلی جدید رو شروع کنه و شما هم به لطف خدا  پیش دبستانی رو  کلی تحقیق و پرس و جو کردم تا اینجا رو یافتم و ثبت نامت کردم به خونمون دوره اما امیدوارم همونجوری باشه که خودمون دوست داریم و انشالله خوشت بیاد خودت که لحظه شماری میکنی واسه رفتن تا اول مهر راهی نمونده گل پسرلبخند

استقلالت هر روز بیشتر میشه واسه خودت مردی شدی بیشترکارای شخصیتو خودت انجام میدی و حتی به مامان هم تو کارای داداشی کمک میکنی خیلی خوشحالم حس مسئولیت پذیری داری در قبال داداشی هرچی نباشه داداش بزرگه ای بغل

یه سری از حروف که تلفظشون واست سخت بود و سرزبونی میگفتی خداروشکر درست شد 

بیشتر حروف الفبا رو یاد داری اسم خودتو میتونی بنویسی و کلمه خوانی هم یاد گرفتی ماچ

همکاریت هم واسه کلاس قرآنی که میری عالیه مربیت رو دوست داری کلاستو هم دوست داری و بازهم خداروشکرفرشته

آتلیه هم رفتیم این ماه با لباسای رسمی که عکساشونو به محض آماده شدن میذارم قلب

 

نوشته شده در دوشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٤ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |