Glitter Text @ Glitterfy.com عید سعید فطر مبارک - امیرحسین پسری از دیار هیرکان


امیرحسین پسری از دیار هیرکان

پسر قشنگم، من و بابایی عاشقانه دوستت داریم و هیچ مرزی را برای دوست داشتنت نمی شناسیم. این وبلاگ را به نام خدا و فقط برای تو آغاز می کنم تا خاطرات فراموش نشدنی و شیرین زندگیت و از لحظه لحظه های قشنگ بودنت برایت بنویسم .

 

کارت پستال عید سعید فطر

عیدت مبارک پسرقشنگم

*******************

شبهای قدر رو باهم رفتیم مسجد و قرآن به سر گرفتیم و دعا کردیم واسه همه  ازت خواستم سفارشی مامان بابا رو دعا کنی چون دعای بچه ها زودتر اجابت میشه واسه دل ساده و بی ریاشون

خدایا به ما توفیق ده تا از کسانی باشیمکه حاصل دسترنج یکماه ی خود را در رمضان، از این به بعد هم حفظ کنیم.(آمین)

طبق معمول این مدت پسر خوبی بودی و در انجام کارهای داداشی به مامان کمک میکردی تا مامان که روزه میگیره کمتر خسته بشه این مدت مهمونی رفتیم و مهمونی دادیم در کل روزای خوبی بود کلاسهای قرآن هم چنان پابرجاست و داری خوب پیش میری ولی اشتیاقت در یادگیری نسبت به قبل یه ریزه تغییرات داشته انگار واست تکراری شده اما ما باید تا تموم شدن ترم ادامه بدیم پس ایشالله تا آخر بتونی همکاری کنی

یه اتفاق بدی سه روز قبل واست افتاد واسه افطاری که با دوستای بابایی و خانواده هاشون رفته بودیم ناهارخوران موقع برگشت اومدیم پمپ بنزین تا بنزین بزنیم که یه دفعه یخچالش توجه ما رو البته بیشتر منو جلب کرد نیشخندچون خیلی تشنم بود هوس خوردن یه نوشابه خنک کرده بودم و شماهم طبق معمول پایه رفتی خریدی و آوردی من لیموناد بابا مشکی و شما زرد اما بلافاصله پشیمون شدی و خواستی لیموناد بخوری واسه همین رفتی عوض کنی یه پله ی بزرگ داشت نوشابه ها هم از نوع شیشه ای از این جدیدا که شرکت زمزم زده خیلی خوشگل بود و نقلی من بیشتر از قیافش خوشم اومد حالا بماند رفتی عوض کنی پات رو پله سر خورد و زمین خوردی اونم با شیشه ی نوشابه به دست وای نمیدونی چشمت روزبد نبینه افتادنت همانا و خردشدن شیشه تو دستت و خونریزی و پارگی دستت همانا من مونده بودم چه کنم بابایی مشغول زدن بنزین منم تو ماشین داداشی تو بغلم لالا کرده بود هول کرده بودم اولش فکر نمیکردم دستت بریده باشه تا خونو دیدم نمیدونی چی کشیدم رفتیم داخل دفتر پمپ بنزین و کمکهای اولیه دستاتو باند پیچی کردیم و چسب ، اولش  یه خرده گریه کردی اما در کل خیلی شجاع بودی خوشم اومد از روحیه قویت خداروشکر به خیر گذشت .این شد که اصلا نوشابه و خوردنشو بی خیال شدیم و موند واسه سحرمون و به این ترتیب یه خاطره ی تلخ از نوشابه های جدید زمزم از نوع شیشه


از اسباب بازیای مورد علاقت که فرشته ی مهربون بهت هدیه داد واسه خاطر پیشرفت در کلاس

 

از غذاهای مورد علاقت که البته اصلا هیچ رغبتی به خوردن غذا نداری اما پیراشکی باگوشت چرخ کرده -اسنک و رول کوکو که این یکی رو  جدید یاد گرفتم خیلی دوست داری البته با سس گوجه پیتزا و سیب زمینی سرخ کرده و ماکارونی  در کل هرچیزی باسس گوجه فرنگی یا فرانسوی همراهه دوست داری البته زیاد خوشایندمن نیست اما چه میشه کرد نباید حساس شد به گوشت هیچ علاقه ای نداری و موقع خوردن برنج اونم گاهی که میخوری گوشتاش رو کنار میزنی ناراحت

از میوه های این فصل شابلون - خربزه - هندونه -گیلاس و زردآلو رو دوست داری

بستنی و چی بلت خرید روزانته و البته آدامس

اینم عکس یکی از پیراشکیای من زبانالبته بدون تزیینات

 با امید به موفقیت روز افزون پسرکم در تمامی مراحل زندگی

ماچدوســــــــــــــــــــــــــــــت دارم ماچ

 

نوشته شده در چهارشنبه ۸ امرداد ۱۳٩۳ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |