Glitter Text @ Glitterfy.com 55 ماهگی عزیز دلم مبارک - امیرحسین پسری از دیار هیرکان


امیرحسین پسری از دیار هیرکان

پسر قشنگم، من و بابایی عاشقانه دوستت داریم و هیچ مرزی را برای دوست داشتنت نمی شناسیم. این وبلاگ را به نام خدا و فقط برای تو آغاز می کنم تا خاطرات فراموش نشدنی و شیرین زندگیت و از لحظه لحظه های قشنگ بودنت برایت بنویسم .

چشم رو هم بذاری روزها میگذره زودتر از اون چه فکرشو کنی گاهی یادت میاد که چقدر از زمان عقبی و گاهی چه زود دیر می شود ...

بعضی وقتا دلم میخواد زمان رو نگه دارم و یه دل سیر تایم اضافه بیارم واسه همه کارهایی که باید بکنم و نکردم البته نمیگم کم گذاشتم اما کاش میشد بهتر بودم ...

پسرک خوشگل من این روزا مشغوله بازی و تماشای تی ویه سی دی های مورد علاقشو میبینه کلاس میره و گاهی با داداشی مشغوله هراز چندگاهی جنگل و پارک و تفریح و..

خوشحالم بابت اینکه پسرکی چنین مهربون و آروم دارم و البته خیلی با ادب بعضی اوقات تو کار خونه کمک مامان میکنی میگی یه ذره مامانمو کمک کنم خسته میشه الهی فدای اون حرف زدنت و شیرین زبونیت

هر وقت بغلت میکنم و دست میکشم تو موهات و محکم فشارت میدم کلی کیف میکنم از اینکه چقدر بزرگ شدی دلم نمیخواد از بغلم رهات کنم اما بالاخره خسته میشی و خودت میخوای که بری میگی بسه دیگه کشتی منو لبخند

امروز تو کلاس جایزه گرفتی یه تفنگ از همونایی که خیلی دوست داشتی یه شمشیرم دیروز واست گرفتم خیلی به این جور چیزا علاقه داری با مامانی دوستات که صحبت میکردم میگفتن این جور چیزا روحیه بچه رو خشن میکنه البته خودمم تا قبل این همین نظرو داشتم اما الان کاملا مخالفم واسه اینکه عکسش بهم ثابت شده و وقتی به اونا میگفتم باورشون نمیشد که چندتا تفنگ و شمشیر تو خونه داری منتها روحیاتت هم کاملا خوب و نرماله و البته مهربون با ابنکه داداشی هم تو خونه هست هیچ وقت به طرفش حمله نکردی و اتفاق بدی نیفتاده خداروشکرپس این برمیگرده به شخصیت بچه

روزهای ماه مبارک رمضان رو در پیش داریم و امسال پنجمین سالیه که بامایی و شبا تا سحر بیداری و بعد سحر تا 2 بعداز ظهر خواب



نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩۳ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |