Glitter Text @ Glitterfy.com خاطرات سال جدید و شمارش معکوس - امیرحسین پسری از دیار هیرکان


امیرحسین پسری از دیار هیرکان

پسر قشنگم، من و بابایی عاشقانه دوستت داریم و هیچ مرزی را برای دوست داشتنت نمی شناسیم. این وبلاگ را به نام خدا و فقط برای تو آغاز می کنم تا خاطرات فراموش نشدنی و شیرین زندگیت و از لحظه لحظه های قشنگ بودنت برایت بنویسم .

پسر قشنگم تبریک سال نو رو با یه عالمه تأخیر ازم پذیراباش نمیدونم چرا چند وقته حس وبلاگ نویسی ندارم یعنی ذهنم اصلاً روی این موضوع متمرکز نمیشه منتها باید نوشت چون فقط نوشتن میتونه همه ی خاطرات دوران کودکیتو واست حفظ کنه و بعید میدونم ذهن ما توانایی نگه داشتن همه ی این خاطرات رو داشته باشه ولی حتماً سعی میکنم بیشتر واست بنویسم حتی واسه داداشی هم هنوز وبلاگ درست نکردم داره شمارش معکوس هم شروع شده فقط 4 روز دیگه مونده تا جمع خانواده ی ما بشه 4 نفره و به این ترتیب مامان قراره روز دوشنبه به تاریخ  92/2/2  بره بیمارستان تا به لطف خدای مهربون نی نی مون به دنیا بیاد شما که روزشماری میکنی و هر روز که میگذره میگی مامانی کی نی نی مون به دنیا میاد من دلم واسش تنگ شده الهی مامان فدای شرین زبونیات هر روز کلی قربون صدقه ی داداشی میری خلاصه بگم تا اینجا که خیلی دوسش داری امیدوارم همیشه همدیگه و دوست داشته باشید و حامی هم باشیدتا الان هم به لطف خدا همه چیز واسه ورود عضو جدید خانواده آمادست

واما یه اعتراف مادرانه پسر عزیزم این روزهای مرا به خاطر بدخلقی هایم ببخش از اینکه بعضی اوقات مجبورم صدامو روت بلند کنم و یا گاهی مانع خیلی از شیطنتهای کودکانه ات میشوم (که البته بیشتر شامل کنجکاویها و خلاقیتهایت میشود  ) و یا نمیتوانم همبازی خوبی برایت باشم وقتی که میگی مامانی بیا باهم بازی کنیم و من توانی در وجودم در اون لحظه نمیبینم که همراهیت کنم اما تو خیلی صبورانه از این موضوع گذشتی و یا اون وقتایی که میگی مامانی بغلم کن و بازمن .... اما دیگه خودت یاد گرفتی تا بهت میگم پسرگلم بیا بغلم میگی تو نی نی داری نمیتونی منو بغل کنی من سنگینم دلم میخواد اون لحظه محکم فشارت بدم و همه ی وجودتو غرق بوسه کنم اگر این روزا بهت کم توجه شدم مرا ببخش عزیز دل مادر ولی قول میدم همه ی این روزا رو جبران کنم ... درکم کن چرا که از لحاظ جسمی انرژی کافی ندارم و گاهی اوقات اوضاع جسمی ام دلیل پرخاشگریهایم میشود ولی بدون همواره دوستت دارم و تا ابد خواهم داشت پس ازم دلخور مباش و این روزهای آخر رو با مامان همراهی کن

و اما امسال ساعت تحویلمون باهمه ی سالها متفاوت بود چون خونه ی خودمون بودیم آخه هرسال میرفتیم سفر امسال با توجه به شرایط مامان همه چی منتفی شد ولی خاطره ی خوبی بود یه عالمه عکس و فیلم گرفتیم سه تاییجنگل و دریا هم رفتیم که دریا واست خیلی جدید و جالب بود اولش از آب میترسیدی هرچند تاآخر هم دل به دریا نزدی، 13 بدر هم با خانواده بابایی جنگل بودیم

ماهی قرمز هم گرفته بودی نمیدونی چه ذوقی داشتی واسشون همش نیگاشون میکردی یه عالمه هم عید دیدنی رفتیم و عیدی گرفتی واسه خودت کیف پول داشتی و سریع پولای عیدیتو میذاشتی توش به اونایی هم که خیلی دوسشون داشتی عیدی میدادی میگفتی دوست داری بهت عیدی بدم البته ناگفته نمونه اون زیادا رو که نمیدادی و خوب فرق اسکناسا رو میدونستی کلک چشمک

یه اخلاق جدیدی هم که پیدا کردی تغییر در دکوراسیونه دوست داری فقط جای وسایل رو عوض کنی از تنوع خوشت میاد هر ظرفی که خودت دوست داشته باشی میاری غذا میخوری هر لباسی که خودت بخوای باید بپوشی این شامل کفش و جوراب هم میشه و کلی چیزای دیگه

غذا خوردنت که چندان پیشرفت نکرده اما شیر و بقیه ی مایعات رو تو شیشه خوب میخوری تنقلات هم که پای ثابتته هرچند خودم زیاد میلی رو این موضوع هله هوله خوردن ندارم آخه اینا همه جلوی اشتهاتو میگیره و از غذا خوردنت جلوگیری میکنه ولی چه میشه کرد بد عادت شدی البته تا خونه هستیم کنترلت میکنم ولی بیرون نمیشه متاسفانه


نوشته شده در پنجشنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |