Glitter Text @ Glitterfy.com اذربایجان تسلیت... - امیرحسین پسری از دیار هیرکان


امیرحسین پسری از دیار هیرکان

پسر قشنگم، من و بابایی عاشقانه دوستت داریم و هیچ مرزی را برای دوست داشتنت نمی شناسیم. این وبلاگ را به نام خدا و فقط برای تو آغاز می کنم تا خاطرات فراموش نشدنی و شیرین زندگیت و از لحظه لحظه های قشنگ بودنت برایت بنویسم .

فرزند عزیز تر از جانم:

هیچ وقت دلم نمیخواست تو وبلاگت از غم و غصه و اندوه بنویسم ولی چند روزی حالم خوش نیست و اندوهی بزرگ در دل دارم قصد ناراحت کردن کسی رو هم ندارم .

      بنی آدم اعضای یکدیگرند         که در آفرینش زیک گوهرند 

چوعضوی به درد آورد روزگار      دگر عضوها را نماند قرار  

...قسمتی از تنم
وطنم
دیروز لرزید
قسمتی از دلم
ایرانم

دیروز مرد

...آذرم به خون نشست
آذرم به خون تپید
...
هموطن تسلیت...

دیشب که آمد زلزله خانه خرابم کرد و رفت
با این دل مجنون من نقش بر آبم کردو رفت
از سقف دل خون میچکد آرید قدح از بهر او
در زیر آوار غمم دردم خوابم کردو رفت
(و هیچ کس نمی داند که فردا چه خواهد کرد...)
 
 

نپرس کجا میروم
نپرس چه کسیست
نپرس بچه ات بود
نپرس برادرت بود
نپرس خواهرت بود
این همه ی کسم بود
کمک هم نمیخواهم
گودالی برایش میکنم
به خاک میسپارمش.

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |