Glitter Text @ Glitterfy.com روزای قشنگ ما - امیرحسین پسری از دیار هیرکان


امیرحسین پسری از دیار هیرکان

پسر قشنگم، من و بابایی عاشقانه دوستت داریم و هیچ مرزی را برای دوست داشتنت نمی شناسیم. این وبلاگ را به نام خدا و فقط برای تو آغاز می کنم تا خاطرات فراموش نشدنی و شیرین زندگیت و از لحظه لحظه های قشنگ بودنت برایت بنویسم .

پسرک قشنگم بدون که همیشه دوست داریمبغلقلب واز بودن با تو لذت میریم ماچ

وقتی هر روزصبح با دستای کوچولویی که دورگردنت حلقه میشه و صدایی که میگه مامی من تو رو دوست دارم از خواب بیدار بشی  دیگه از خدای مهربون چی میخوای وقتی نیمه های شب تو تاریکی با چشای بسته یه بوسه به مامی میدی و بعد ادامه ی خواب دیگه از خدای مهربون چی میخوام ...  آره عزیزم این روزهای ما با وجود توی نازنین و دوست داشتنی غرق لذت و شادیه

هفته قبل اولین دفترچه بیمه آتیه ات تموم شد به عموجون گفتیم واسه امسال اقساطش رو بیشتر کنه تا پس اندازت بیشتر باشه

از اونجایی که قبلاً هیچ علاقه ای به خوردن شیر نداشتی این روزا خودت درخواست خوردنش رو داری و حتی خریدنش جای بسی تعجبه به حدی که دو تا لیوان یه دفعه میخوری رشدت هم خیلی خوب شده احساس میکنم قدت بلند شده البته بلند شده اینو از روی چارت قدی که واست علامت میذارم متوجه شدم خدا کنه زود دلزده نشی از شیرخوردن

قد =  90cm     * وزن = 5/13 kg

از خواب که بیدار میشی بعد از عشقولانه با مامی میگی چی داری بخورم ؟ شاید اینو در طول روز چندین دفعه تکرارکنی و این خیلی خوبه که خودت درخواست غذا خوردن داری خونه ی خودمون که باشیم غذا خوردنت بهتره ولی اگه مهمونی باشیم که باید به سختی بیای و یه لقمه نوش جون کنی این شبا هم که واسه خاطر افطاری ها زیاد خونه نیستیم و همش دعوتیم 

شبا بعد افطار بابایی با دایی جونا میره سالن واسه مسابقات فوتسال تو هم بیشتر اوقات دوست داری باهاشون بری ولی نمیشه که تو هنوز کوچولویی البته دوشبی باهاشون رفتی دیشب هم لباسای ورزشیت رو آوردی گذاشتی تو کیفت و میگی با بابایی برم  اوتّال = فوتبال توپت هم که همش تو ماشینه مبادا جا بمونی پسر طلاچشمک 

سرگرمی این روزات بازی های گوشی من و تماشای کارتونای مورد علاقته از جمله گارفیلد که شاید بیش از ده مرتبه تماشا کردی ولی بازهم دوست داری ما که دیگه حفظ شدیم نیشخند تی وی هم که بیشتر اوقات در اختیار خودته کار کردن با گوشی من رو هم که از خودم بهتر بلدی بیشتر از همه هم اون گربهه ( تام)  رو دوست داری

بنزین زدن رو هم خیلی دوست داری وقتایی که میریم پمپ بنزین همش به بابایی میگی من بنزین بزنم تو خونه هم که با ماشینات بازی میکنی بنزین هم میزنی البته همون پانتومیم اجرا میکنی نیشخندوقتی هم که رفته بودیم بیبی پارک از این پمپ بنزین کوچولوها داشت که شما فقط همونجا بودی و اجازه نمیدادی کسی دست بزنه دایم هم ماشینتو بنزین میزدی چه خبره آخه مامی این همه بنزین

توی خیابون که هستیم همش اسم ماشینا رو میپرسی و بعد خودت تکرارشون میکنی مثلاً میگی این ماشین چیه؟ - میگم : پژو - میگی پدویه (‌پژویه) تا الان هم اسم چند تایی رو بلدی به اضافه ی تاکسی ( تاتّی) ، اتوبوس (اتویو) )و کامیون (آمیو ) یه دفعه یه مینی بوس از کنارمون رد شد گفتی این اتوبوسِ کوچولویه نیشخند گفتم نه عزیزم به این میگن مینی بوس

وقتی تو خونه ایم اگه کولر روشن باشه من در یا پنجره رو باز کنم میگی مامی درو ببند کولر روشنه ، تو ماشین هم همینطور  قربونت برم که اینقدر باهوشی وحواست به همه چی هست .

ویرایش شده در تاریخ 91.5.13

دیشب(شب جمعه) هم واسه افطار خانواده ی بابایی خونمون بودن تموم دیروز تا نزدیک افطار با آقاجونت بودی اومده بود دنبالت تا من راحت به کارام برسم امروز هم با بابایی رفته بودی بیرون از اونجا هم رفتی خونه ی باباجون و با اونا رفتی تفریح الان دوروزه که درست و حسابی پیشم نیستی نکن با من اینکارارو پسر جون آخه چرا فکر این دل من نیستی که واست یه ذره شده  ناراحت

هر وقت ازت بخوام یه کاری انجام بدی میگی اول بوس بده من هم میگم اول تو حرف منو گوش بده تا بوس نکنی ول کن معامله نیستی گاهی وقتا هم من دارم کار خودمو میکنم میای جلومو میگیری میگی اول بوس بده اونقده ناز میگی ، مگه میشه نداد

اگه کاری رو هم انجام بدی که من ناراحت بشم میگی ببخشید و بعد هم سرتو میذاری روشونه هام و بغلم میکنی  

خیلی دوست داری وانمود کنی که بزرگ شدی و بزرگ شدنت رو دائم به رخ میکشی از اون چیزایی که تو گذشته متعلق به خودت بوده فاصله میگیری ازجمله بالشت که طرح عروسکی داره و میگی من کوچولو نیستم بزرگ شدم و رو بالش ما میخوابی یا چند وقت قبل پستونکت رو پیدا کرده بودی میگم میخوای بخوری میگی نه من بزرگ شدم محمدساجد کوچولویه می می میخوره یا هرچیزی که واست دوران کودکی رو تداعی کنه  آخه عزیز دلم هنوز شما داری دوران کودکیتو میگذرونی حیفه به این زودی این دوران واست غریبه بشه و اغلب اوقات واسه نی نی های فامیل هم بزرگتری میکنی و هر جایی لازم باشه مراقبت و کمک . البته این خوبه خودت قبول داری کوچولو نیستی بعضی اوقات به نفعه خودمه مخصوصاً تو مهمونی ها یا بیرون رفتنا رفتارت واقعاً نمونست  و نشونه ی اینه که فرد با شخصیتی هستی واسه خودت  

یه روزی داشتیم با زن عموسارا (زن عموی بابایی )  راجع به بچه ی دوم حرف میزدیم البته واسه اون که الان دخترش 9 سالشه ، شما که همون نزدیکای من بودی یهو گفتی مامی بریم آبجی بخریم منو میگی تعجبتعجب آخه نازنین من این حرفا رو از کجا یاد میگیری مثل اینکه خیلی دوست داری یه همبازی داشته باشی چشمک   


 

 


نوشته شده در یکشنبه ۸ امرداد ۱۳٩۱ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |