Glitter Text @ Glitterfy.com امیرحسین پسری از دیار هیرکان


امیرحسین پسری از دیار هیرکان

پسر قشنگم، من و بابایی عاشقانه دوستت داریم و هیچ مرزی را برای دوست داشتنت نمی شناسیم. این وبلاگ را به نام خدا و فقط برای تو آغاز می کنم تا خاطرات فراموش نشدنی و شیرین زندگیت و از لحظه لحظه های قشنگ بودنت برایت بنویسم .

 

هرچند هیچ دلم نمیخواد اینجا از مریضی و روزای سخت بنویسم اما این سری خیلی اذیت شدی و دو هفته تموم خونه نشین حالت خیلی بد بود تب شدید همراه با سرفه و ...

دوبار هم رفتیم دکتر اما مثل اینکه باید دوره اش طی میشد چاره ای نبود جز تحمل و تأمل تا اینکه به لطف خدا و استفاده ی مداوم از داروها و البته بخور که خیلی تو سرفه هات کمک کرد بهبودی حاصل شد و الان خوبی تموم این مدت کلاس نمیرفتی چون ویروسش قوی بود و نگران همکلاسیات بودم چه بسا که تو خونه داداشی هم دچارش شد با همه ی پیشگیری ها 

روز جمعه 18 دی ماه یعنی درست وقتی 6 سال و یک ماهت بود اولین دندون شیریت افتاد اولش میترسیدی اما کنار اومدی باهاش فدای پسر بی دندونم بشم من 

و این جمعه که گذشت 25 دی  با خانواده ی بابایی رفتیم دریای ساری (فرح آباد ) کاملا واضح بود که خیلی بهت خوش گذشته چون گروهتون کامل بود هوا هم عالیییی

اگه خدا بخواد فردا عازم مشهدیم بالاخره بعد از مدتها امام رضا (ع) مارو طلبید ...

خدایا شکرتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

نوشته شده در چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳٩٤ساعت ٤:۳٦ ‎ق.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |