Glitter Text @ Glitterfy.com امیرحسین پسری از دیار هیرکان


امیرحسین پسری از دیار هیرکان

پسر قشنگم، من و بابایی عاشقانه دوستت داریم و هیچ مرزی را برای دوست داشتنت نمی شناسیم. این وبلاگ را به نام خدا و فقط برای تو آغاز می کنم تا خاطرات فراموش نشدنی و شیرین زندگیت و از لحظه لحظه های قشنگ بودنت برایت بنویسم .

 

میان همهمه ی برگ های خشک پاییزی

فقط تو مانده ای که هنوزازبهارلبریزی

 

 

 

روزهای آخر پاییزت پراز خش خش آرزوهای قشنگ ...

 

 

نوشته شده در جمعه ٢۸ آذر ۱۳٩۳ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |

 

 

از اونجایی که طبق معمول ما فایل اصلی عکسارو نداریم کیفیت پایین این عکسا مربوط میشه به این که ابتدا عکسارو اسکن میکنم  و واسه یادگاری اینجام میذارم

نوشته شده در جمعه ٢۱ آذر ۱۳٩۳ساعت ۳:٥۸ ‎ق.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |

 

امروز هوا دوباره حس قشنگی داره

نم نم عشق و مستی از آسمون میباره

تولدت مبارک ای گل گلدون من

هزار سال زنده باشی بسته به تو جون منکارت پستال های فانتزی و شیک تبریک تولد


 

امروز روز توست روز تولدت ... دوستت دارم پسرک شیرینم

تولد تو شیرین ترین بهانه ایست که می توان با آن به رنجهای زندگی دل بست و در میان ایت روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست و باز

روز میلادت مبارک نازنینم

*********************

و اما امیرحسینم  در تونل زمان 

1 سالگی


2 سالگی 

3 سالگی

 

4 سالگی


تولدت مبارک

5 سالگی

نگاهت را قاب میگیرم در پس آن لبخندی که به من شور و نشاط زندگی می بخشد ... قلب

 

 

اینم کادوی تولد سفارشی از یه آشنای عزیزچشمک


نوشته شده در سه‌شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۳ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |

 

خنده های تو کودکیم را به من میبخشد و آغوش تو آرامشی بهشتی و دستهای تو اعتمادی که به انسان دارم چقدر از داشتنت خوشحالم ..و به خود میبالم نازنین مادر... تو بزرگ میشوی و بزرگتر و من هر روز بیشتر دلتنگ روزهای کودکی ات میشوم روزهای نوزادی ... چه زود گذشت 4 سال و 11 ماه و 19 روز ... تا تولدت راهی نمونده تا یکی دیگر از حلقه های عمرت به زنجیره ی زمان گره بخورد و بشوی پسرک 5 ساله مادر ...عاشقتمممم

نوشته شده در یکشنبه ٩ آذر ۱۳٩۳ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |

 

هفته ی قبل که رفتیم آتلیه خانوم لطفی بهمون پیشنهاد دادن که بریم گشت پاییزی و عکسهایی متفاوت از طبیعت و پسری بگیریم ما هم از پیشنهاد عالیشون استقبال کردیم و قرار شد که صبحش بریم بیرون و فقط به یکی دوعکس اتلیه بسنده کردیم و قرارمون شد عکسای پاییزی منتها فردا صبحش بارونی اومد و ما از عکس جاموندیم و نشد که بریم آخه میترسیدم سرمابخورید و قرار شد خودشون لطف کنن و بعداز هماهنگی با هواشناسی بهمون خبر بدن که بالاخره مشخص شد شنبه هوا خوبه و فرصت مناسب واسه عکاسی ساعت 10 باهم جلوی آتلیه قرار گذاشتیم و رفتیم دستشون درد نکنه واسه  همه چی و از همه مهمتر حوصلشون البته داداشی که کلا ساز مخالف بود به سختی کنار اومد با عکاسی اما خوب در کل خوب بود همه چیز ... به من که خیلی چسبید . عکسا تا تولدت آماده میشه اینا نمونه هایی از عکساست منتها کیفیت خوبی نداره چون اندازه واقعی نیستن اما چون خیلی دوسشون داشتم گفتم فعلا تا آماده شدن اینجا باشه

عاشقتم عزیزم

نوشته شده در پنجشنبه ٦ آذر ۱۳٩۳ساعت ۳:٤۸ ‎ق.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |