Glitter Text @ Glitterfy.com امیرحسین پسری از دیار هیرکان


امیرحسین پسری از دیار هیرکان

پسر قشنگم، من و بابایی عاشقانه دوستت داریم و هیچ مرزی را برای دوست داشتنت نمی شناسیم. این وبلاگ را به نام خدا و فقط برای تو آغاز می کنم تا خاطرات فراموش نشدنی و شیرین زندگیت و از لحظه لحظه های قشنگ بودنت برایت بنویسم .

 

موهاتو اوایل شهریور بابایی کوتاه کرد بدون اینکه به منم بگه بردت تو حموم و با ماشین افتاد به جون موهای قشنگت و کوتاه کوتاه کرد من خیلی ناراحت شدم تازه یواشکی بدون اینکه به من بگه آخه میدونست من همیشه با کوتاه کردن موهات مخالفم خیلی غافلگیرشدم ولی باباییه دیگه چه میشه کردقیافت خیلی تغییرکرد

تصمیم دارم این روزا ببرمت مهد تا یواش یواش آموزشای مرتبط با سنت رو شروع کنی و بتونی دوستای جدید واسه خودت داشته باشی آخه جدیدا خیلی خجالتی و کم صحبت شدی البته تو جمع

روزا بیشتر مشغول تماشای سی دی ها و کارتونای مورد علاقتی

چند روز قبل هم رفتیم بیرون واست چندتا بازی فکری و پازل  و کتابهای آموزشی خریدیم فعلا که علاقه نشون میدی

با داداشی هم تا الان خوب تا کردی و اونم خیلی خوب میشناست و باهات جور شده جیگل منید دوتاییتون

عاشق کتابم هستی هرشب قبل از خواب هم حتما باید واست یا کتاب بخونیم یا داستان از خودمون

پارک جنگلی قرق



نوشته شده در شنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٢ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |