Glitter Text @ Glitterfy.com امیرحسین پسری از دیار هیرکان


امیرحسین پسری از دیار هیرکان

پسر قشنگم، من و بابایی عاشقانه دوستت داریم و هیچ مرزی را برای دوست داشتنت نمی شناسیم. این وبلاگ را به نام خدا و فقط برای تو آغاز می کنم تا خاطرات فراموش نشدنی و شیرین زندگیت و از لحظه لحظه های قشنگ بودنت برایت بنویسم .

 

پسر گلم تنبلی مامان رو تو این روزا ببخش و اینکه دیر دیر واسه آپ وبلاگت میام ...

حالا هم اومدم یه چیزایی که یادم مونده بنویسم امیدوارم بتونم به طور خلاصه یه چیزایی رو به قلم بیارم

اول ازهمه این که 29 آذر طی یه اقدام غافلگیرانه با خانواده ی دوست بابایی  رفتیم مشهد زیارت آقا اما رضا (ع)‌  ، هوا هم خیلی عالی بود 

امسال هم شب یلدامون مثل سال قبل قسمت بود مشهد باشیم یلدامون رو هم همونجا برگزار کردیم در کل سفر خیلی خوبی داشتیم و 2 دی هم برگشتیم طبق معمول سرزمین عجایب هم رفتی ولی این بار واست مهیج تر بود چون بزرگتر شده بودی بعد از اینکه اومدی پیش من واسم تعریف میکردی که چی کارا کردی آخه شما با بابایی و دوستش رفته بودی و ماهم مشعول پاساژ گردی و خرید بودیم

با عبور از سه سالگی تغییرات وسیعی تو زندگیت رخ داد به طوری که کاملاً محسوسه ازجمله ی اونا حرف زدنته که خیلی عالی شده البته هنوز بعضی کلمات رو نمیتونی ادا کنی مثل س ، خ ، ر ولی خوب در کل شیرین حرف میزنی

ابراز محبتت هم روز به روز بیشتر میشه روزی هزار بار میگی مامی دوتِت دایَما قلب= مامی دوستت دارما  وای نمیدونی چقده ناز میگی دلم میخواد بخورمت واسه اولین بار که شنیده بودم کلی خندم گرفته بود آخه با یه لهجه ی خاصی میگفتی خندهوقتی هم که متوجه شدی من خیلی خوشم اومده هروقت ناراحتم میکنی میگی تا مثلاً من بخندم و فراموش کنم ، جیگرتو که اینقدره زرنگی ماچ بوس هم که همچنان به روال خودش باقیه هر جایی هم که باشیم حتی اگر مشغول بازی و... چند دقیقه یه بار میای بوستو میدی و میری گاهی اوقات که من دیگه خسته میشم میگی آخریشه باشه ولی کجا بود که آخریش باشه

به ماساژ خیلی علاقه پیدا کردی شبا قبل از خواب و صبح ها بعد از بیدارشدنت دلت میخواد پشتتو ماساژ بدیم

نی نی مونو خیلی دوست داری و این ابراز علاقت روز به روز بیشتر میشه با رفتارات کاملاً اینو بهمون ثابت کردی قربون پسر با محبتم یه روز میگی اسمش امیرمحمده یه روز میگی متین   اما بابایی میگه امیرحافظ شما میگی من امیرحافظ دوست ندارم خلاصه داستانی دارید راجع به اسم نی نی تا ببنیم چه شود چشمک

 از دهم دی هم مامی رسماً خونه دار شد و حسابی خوش به حال شما ، با مرخصی استعلاجیم واسه یک ماه موافقت شد تا بعد در پی تمدیدش باشیم صبح ها که از خواب پا میشی میگی مامی سرکار نمیری و بعد بغلم میگیری و میگی دلم واست تنگ شده بود  حس وابستگیت بهم بیشتر شده روزای خوبیه بودن با هم شما هم تو خونه بودن رو این روزا دوست داری طبق برنامه ریزی ساعتی رو واسه تماشای سی دی و برنامه های  مورد علاقت میگذرونی از جمله عمو پورنگ ، بره ی ناقلا ،‌ برنارد و... این وسط هم حتماً باید با خوردن خوراکی های موردعلاقت همراه باشه طبق لیست درخواستی خودت سیب و هویج و انار همیشه باید تو خونه باشه شیر تو شیشه ، پاپ کورن یا همون پپوی خودت لیمو و به هم دوست داری بادوم و گردو و پسته هم که جای خود داره

هفته ی قبلی هم سرما خورده بودی که خدارو شکر الان بهتری و حسابی تو خوردن داروهات همکاری میکنی

هر وقت بخوای یه کاری انجام بدی یا چیزی رو برداری اینجوری شروع میکنی : اجازه میدی من .........  یا دوست داری من .....

بعد از هر کار اشتباهت هم میگی ببخشید اشتباه کردم جدیداً‌کارای اشتباهتو به گردن شیطان میندازی میگی من نبودم  شیطان بود خنده

ماه آذر به مناسبت تولد سه ساگیت آتلیه هم رفتیم البته هنوز عکسات آماده نشده

حالا یه خبر دیگه هم اینکه به لطف خدا مامان تو تکمیل ظرفیت ارشد دانشگاه آزاد رشته ی روانشناسی تربیتی قبول شده فکر کـــــــــــن با این اوضاع البته تقصیر خودم بود ولی حالا توش موندم بین رفتن و نرفتن اطرافیان علی الخصوص بابایی موافقن ولی خودم با توجه به شرایط پیش اومده موندم حالا باید فکر کنم البته اونقدا هم زرنگ نیستم بشینم سال بعد بخونم یعنی دیگه وقتش پیدانمیشه اینم از کار ما  و مشغولیتهای ذهنی این روزامون چشمک

 

                  مشهد مقدس 2 دی 1391

 

گلدونه ها 8 دی ماه 91

 

       

نوشته شده در جمعه ٢٢ دی ۱۳٩۱ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |