Glitter Text @ Glitterfy.com امیرحسین پسری از دیار هیرکان


امیرحسین پسری از دیار هیرکان

پسر قشنگم، من و بابایی عاشقانه دوستت داریم و هیچ مرزی را برای دوست داشتنت نمی شناسیم. این وبلاگ را به نام خدا و فقط برای تو آغاز می کنم تا خاطرات فراموش نشدنی و شیرین زندگیت و از لحظه لحظه های قشنگ بودنت برایت بنویسم .

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

بابایی جونم روزت مبارک

و به این ترتیب دومین روز پدر رو با حضور گل باغ زندگیمون جشن گرفتیم لبخند

بابایی هم ساعت 3 صبح همون روز رسید و مأموریت یه هفته ایش به پایان رسید وقتی اومد شما لالا بودی  صبح که بیدار شدی با دیدنش کلی ذوق کردی و حسابی بوسیدیش و بغلش کردیماچبغل

واسه بابابزرگا هم به همین مناسبت  کادو گرفتیم و شما خودت با دستای کوچولوت کادوتو دادی بهشون همراه با یه بوس ناز ماچ

25 اردیبهشت رفتیم آتلیه و حالا عکسات آماده شده دیروز عصر تحویل گرفتیم اونقدر ناز و خوشگل شده بود با اینکه خودت بودی کلی قربون صدقه ی عکسات می رفتم اسکن میکنم تو پست بعدی میذارم (آخه فایلارو بهمون ندادناراحت

همین جا فرصت رو غنیمت میشمرم و این روز رو به همسرعزیزو مهربونم تبریک میگم قلب...

همسر بی همتای من ، با یک دنیا عشق روز مرد را به تومهربانترین و تنها تکیه گاهم  تبریک میگم و آزروی بهترین ها را برایت دارم

       تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

 و  همینطور یه تبریک ویژه به بابای مهربون و پدر شوهر گرامی ...

پدر مهربان و خوبم از زحماتی که در این سالها برای من کشیدی

سپاسگذارم ، و از خدا میخواهم سایه مهربانی ات تا ابد بر سرمان بماند

روزت مبارک .

 

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com   لبخند   تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

واما امروز

 بالاخره تونستیم بریم واسه تزریق واکسن 18 ماهگی من و شما به همراه بابایی که واسه خاطر گل پسرش مرخصی گرفت

 موقع رفتن همچین شارژ وبی خبر از همه جا کارت واکسنتو گرفته بودی دستت و از پله های مرکز بهداشتی می رفتی بالا که من حسابی کیفیدم اما وقتی که نوک تیز آمپول رفت تو پوستت قابل قیاس با چند دقیقه قبلت نبودی چنان گریه می کردی و اشک میریختی که دلم واست کباب شده بود البته زود آروم شدی دو تا واکسن یکی تو بازوی دست راستت و یکی هم تو پای سمت چپت ( سه گانه و MMR ) دو قطره هم فلج اطفال نوش جون کردی اون هم باهزار سختی و مکافات

  وزنت: 11 کیلو و 200

 قد : 83 سانتی متر

  الان که دارم واست خاطره مینویسم تب داری و حال درست و حسابی نداری هر 4 ساعت هم 22 قطره استامینوفن بهت میدم

 پاهاتو رو زمین نمیذاری میترسی از همون موقع پاهاتو کمپرس آب گرم کردم و حوله ی گرم میذارم ولی هنوز بی طاقتی میکنی و میلی به هیچ چیز نداری فقط و فقط شیر میخوری

  ان شالله زود زود خوب شی

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

  *   صدای خروس رو  هم یادگرفتی میگی قوقویی قوقوووو

نوشته شده در یکشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

اول از همه بگم که 18 ماهگیت مبارک و بدین ترتیب 18 خرداد شدی 18 ماهه

دوم بگم که صبح سه شنبه 17 خرداد عازم یه سفر شدیم سفر به مشهد مقدس واسه زیارت آقا امام رضا(ع) شمای نازنین  به همراه من و بابایی و مامان بابایی که تو این سفر همراهمون بود و این دومین تجربه سفرت به مشهد بود اولین بار وقتی 7 ماهت بود رفتیم واسه تیر ماه سال گذشته اون موقع کوچولو تر بودی و از جمعیت و شلوغی واهمه داشتی ولی امسال تفاوت داشت شده بودی یه پسر بازیگوش که عاشق بیرون و تفریح و خلاصه گشت و گذاره وقتی میرفتیم حرم اونقدر از فضاش و چراغونی ها و لوستراش لذت میبردی و ذوق میکردی میرفتی با کوچولوهای دیگه بازی میکردی حالا چه همسن چه ناهمسن کوچکتر از خودت رو بغل میکردی و میبوسیدی کلی ازت عکس گرفتم البته با گوشی بابایی آخه میدونی چیه نمیشه که اونجا دوربین ببریم گوشی من هم شب قبل رفتن کارش یکسره شد تو جیب شلوارم بود  وقتی تو ماشین لباسشویی شسته شد تازه یادم اومد که چه اتفاقی افتاده البته دیر رسیدم و حسابی دخلش اومده بود اشکال نداره فدای سرم

تو این سه روز جاهای دیدنی هم رفتیم از جمله سرزمین عجایب و باغ وحش که باب میلت بود تو سرزمین عجایب که اونقدر ذوق زده بودی نمیدونستی با کدوم وسیله بازی کنی تقریباً دلت میخواست که سوار همه ی اونا بشی البته فقط میباست از وسایلی که کم خطرتره و اقتضای سنت رو میکنه استفاده کرد و از اونجایی که ما پدر و مادر خوبی هستیم چشمکباهات کمال همکاری رو داشتیم و باغ وحش هم که مات و مبهوت حیوونا و پرنده ها بود وقتی به شیرها و خرساوحیوونای گنده میرسیدیم میگفتی هوووووووو

ومن تموم اون لحظات شده بودم مامان دوربین به دست و از صحنه صحنه هاش عکس وفیلم میگرفتم و شما همچنان متعجب  از پشت میله های قفس به حیوونا نگاه میکردی و گاهی با غرش حیوونا خودتو به عقب میکشیدی وسطاش شارژ دوربینم تموم شد و من از ادامه به تصویر کشیدن ماجرا بی نصیب موندم حیف شد ناراحت

صبح جمعه هم به سفرمون خاتمه دادیم آخه بابایی باید شنبه میرفت مأموریت واسه یه هفته و الان اولین روزیه که رفته موقع رفتنش و خداحافظی اونقدر گریه کردی و میخواستی باهاش بری این روزا خوب معنای دلبستگی و وابستگی رو درک میکنی موقع نبودنمون و ندیدنمون دلتنگی میکنی و بهونه میگیری

*   وقتای که میخوای می می بخوری میای و منو اونقدر بوسه بارون میکنی و خودتو شیرین میکنی که از خنده روده بر میشم چون دیگه میدونم که تو فکرت چی میگذزه ای شیطون قهقهه خلاصه ابراز محبتت خیلی بیشتر شده وقتی یکی گریه میکنه میری بغلش میکنی و می بوسیش قربون اون دل کوچولوی مهربونت بغل

*  15 خرداد هم دوازدهمین مرواریدت رویت شد یه دندون آسیاب تو فک پایین سمت راست

*  اعداد 1 تا 10 رو میشمری مثلاً وقتی ما میگیم یک میگی دووووووووو( همینطور غلیظ ) -میگیم سه ، میگی تار (همون چهار ) - میگیم پنج ، میگی تیس (همون شش) و الی آخر

* عاشق هندونه ای و از میوه ها هم ازگیل ( که تو باغچه ی باباجونشون داره و هروقت میریم اونجا از ما میخوای بلندت کنیم و خودت ازگیل بچینی ) و خیار البته فعلاً همینا ، گیلاس و زردآلو رو زیاد دوست نداری

* تو خوردن هله هوله هم که ماشالله امون نمیدی هرچی که برسه از پاستیل ،شکلات و ژله گرفته تا آدامس و پفک و ... غذا هم هروقت میلت باشه و همچنان باید خودت  بخوری

* صندلیتو دوست داری و ازش همیشه واسه بالارفتن و گرفتن چیزایی که قدت نمیرسه کمک میگیری مثل باز کردن درب بوفه و گرفتن وسایل روی اپن و ...

دیگه تعطیل شدم و حالا بیشتر وقتم رو میتونم بهت اختصاص بدم و از این بابت خیلی خوشحالم این سه ماه که تعطیلم فرصت خوبیه واسه باتو بودن  و همینطور فرصتی برای خودم

چیز بیشتری یادم نمیاد البته حضور ذهن ندارم فقط میتونم بگم که داری هر روز بزگتر میشی و من خدارو شکر میکنم که شاهد لحظه لحظه های قدکشیدن و بالیدنتم شاهدهمه ی بزرگ شدنت خدااااااااااااا جونم شکرت

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

عکسات تو سرزمین عجایب چهارشنبه  18/3/90 

 

باغ وحش    بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

 بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

 تو راه برگشت ( جنگل گلستان )

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

 

وقتایی که میگیم ژست بگیر تا ازت عکس بگیریم اینجوری میکنی  ( قربون ژستت برم من )

 

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

این عکس هم واسه روز یکشنبه بود که رفته بودیم تفریح

روززن که از طرف محل کار بابایی رفته بودیم اردوی یه روزه به شیرآباد

این هم همون صندلیه که خیلی بهش علاقه داری و تقریباً همه جا با خودت میاری

اینجا با خانواده ی بابایی رفته بودیم جنگل النگدره

هر موقع بابایی از سرکار میاد اینجوری میری به استقبالش و با دیدنش کلی ذوق میکنی

قربون خنده هات

 

وقتی خودت میخوای غذا بخوری البته با دست قهقهه( نوش جونت مامی )

میگم خودمونیما این پست حسابی عکس بارون شد  لبخند

                                                              عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

نوشته شده در شنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |

 

کارت پستال درخواستی طراحان

مادر، ای بهار زندگی، شادترین لبخندها و عمیق ترین سلام های ما، همراه با بهترین درودهای خداوندی، نثار بوستان دل آسمانی ات باد.

جا داره همین جا قدر دانی کنم از زحمات مامان خوب خودم

واین روز عزیز رو به مامانم ، مادر شوهر عزیزم و مامان بزرگ مهربونم و همینطور مامان بزرگای عزیز همسرم تبریک و شادباش میگم

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۳ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |