Glitter Text @ Glitterfy.com امیرحسین پسری از دیار هیرکان


امیرحسین پسری از دیار هیرکان

پسر قشنگم، من و بابایی عاشقانه دوستت داریم و هیچ مرزی را برای دوست داشتنت نمی شناسیم. این وبلاگ را به نام خدا و فقط برای تو آغاز می کنم تا خاطرات فراموش نشدنی و شیرین زندگیت و از لحظه لحظه های قشنگ بودنت برایت بنویسم .

 

  ماهگیت مبارک عسیـــــــــــــــــــــــــــــــــسم

 

اول از همه یه زیارت قبول با یه عالمه تأخیرواسه داداشی خودم و داییکوچیکه گل پسر حجکم مقبول تقبل الله

 دایی جون روز چهارشنبه سوم اسفند ساعت 3 بامداد از سفر معنوی حج برگشت و ما رفتیم استقبالش دلمون واسش تنگ شده بود و همچنین دل اون واسه ما بخصوص شما که اول از همه سراغ شما رو گرفت و گفت عشقم کجاست؟ شما هم یاد گرفتی بهش میگی حادی = حاجی 

آخه ما واسه خاطرسردی هوا و خواب تشریف داشتنون همراه خودمون نبردیم بعد از اینکه رسیدیم خونه بیدارت کردیم با دیدن دایی جون کلی ذوق کردی یه عالمه واست سوغاتی آورده بود بیشتر از همه اسباب بازی که خیلی دوست داشتی+ کفش و تاپ شلوارک ، بلوز بافت و کلاه  مثل اینکه دایی جون اونجا بیشتر ازهمه به یادتو بوده ها وروجک 

 

 

بعد از اون سه چهارتایی مراسم تولد داشتیم از اون جایی که بعد از جشن تولدت یه ریز ازمون میخوای واست فیلم تولدت رو بذاریم که بماند به ما هم اجازه نشستن پشت کامی رو نمیدی ما هم فرصت رو غنیمت شمرده و تا تونستیم رفتیم تولد و تولد بازی تا شاید مقداری از هیجانتتان فروکش کند و تخلیه ی احساسات شوید 

اول از همه 27 بهمن تولد بابایی و البته همسری مهربون بود با یه جشن کوچولوی سه نفره که بیشتر از همه به شخص شما خوش گذشت با مراسم فوت کردن شمع ها و آتیش بازی که خیلی دوست داری منتها با یه عالمهتأخیرتولدشو تبریک میگیم شرمنده(البته شمع هاروزیاد جدی نگیریدمن فقط از نوعش خوشم اومد چون شعله هاش رنگ خودشمع بود

 

 نهم اسفند تولد علی کوچولو  که یک ساله شد تولدت مبارک عسیــــــــــــسم

 دهم اسفند  تولد 9 سالگیه یاسین جون تولدتو هم مبارک

تبصره : هر دو پسر عمه های امیرحسین که با هم پسر خاله میشن 

 یازدهم اسفند هم تولد داداش گل خودم البته داداش بزرگه و دایی جون شما   قلب تولدش مبارک همراه با صمیمانه ترین شادباش ها 

واسه همتون آرزوی روزای خوش همراه با موفقیت و سربلندی آرزو دارم.     قلبامضاء 

 پیشرفت های کلامیت هم با سرعت هر چه تمام تر ادامه داره میشه گفت اکثراً همه حرفا و جملات مارو تکرار میکنی و با تکرار هرکلمه ی جدید ما هم قربون صدقت میریم فراوون سلام کردن رو هم یاد گرفتی میگی اَلا = سلام  

فعلاً همین ها به ذهنم میرسه نمیدونم چرا این نت اینقدر سرناسازگاری باهام گذاشته این مطالب رو چندین مرتبه تو چند روزنوشتم ولی سند نمیشدالان هم این موقع شب یعنی ساعت از 2 بامداد گذشته اومدم تا ببینم چه شود    

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٠ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |