Glitter Text @ Glitterfy.com امیرحسین پسری از دیار هیرکان


امیرحسین پسری از دیار هیرکان

پسر قشنگم، من و بابایی عاشقانه دوستت داریم و هیچ مرزی را برای دوست داشتنت نمی شناسیم. این وبلاگ را به نام خدا و فقط برای تو آغاز می کنم تا خاطرات فراموش نشدنی و شیرین زندگیت و از لحظه لحظه های قشنگ بودنت برایت بنویسم .

اول از همه از حزف زدنات بگم که بسی در حال پیشرفت است  و به تعداد کلماتت اضافه شده و همچنین جمله هایی که از سه یا چهار کلمه هم تشکیل شده باشه استفاده میکنی تا حدی که منظورت رو برسونی گاهی وقتا هم هر چیزی رو که ما میگیم همون لحظه تکرار میکنی

کاکائو   *  دوت دائه = دوست دارم  -   آی یا وو = I LOVE YOU   - بیا -  برو  - بئی = بگیر * مَماه = دماغ *

میری یه ورق کاغذ میاری با خودکار میگی : مامایی تِ تِ دو ائو  = مامانی بیا نقاشی بکشیمنیشخندو بعد 

شعر چشم چشم دو ابرو رو با هم می خونیم

مامان : چشم چشم    امیرحسین : دواَئو = دو ابرو

مامان :دماغ و دهن      امیرحسین : یه ئِیو = یه گردو

مامان : گوش گوش      امیرحسین : دوتا ئو = دوتا گوش

مامان : موهاش نشه    امیرحسین : ننائو = فراموش

میری گوشی بابایی رو میاری میگی حَنَئی = حسنی  (واست بذاریم ) 

کلاغ پر هم بلدی دیشب قبل از خواب داشتی باخودت بازی میکردی  جی جیک پَر مامایی پَر بابا پَر هاپو پَر نی نی پَر  از نظر تو همه پردارن وروجک ؟ چشمک

 دایی جون 19 بهمن با کاروان دانش آموزی عازم سفر حج شد هر موقع باهاش تلفنی صحبت میکنیم وقتی میگیم زیارت قبول تو هم میای گوشی رو میگیری میگی

دایی ییائت عَبو = زیارت قبول

ازت می پرسم امیرحسین چقدر دوسم داری میگی یه عامَئه = یه عالمه

میگیم امیرحسین دل مامانی واست چقدر شده میگی یه توتوئو ( با یه صدای نازک )  = یک کوچولو  همون لحظه دلم میخواد قورتت بدم

این روزا یه خرده سرما خوردی و سرفه میزنی دیشب نیمه های شب خیلی اذیت شدی اصلاً هم به هیچ عنوان حاضر نیستی پتو روت باشه امروز قراره ببرمت پیش دکترت ان شالله زود خوب شی خوشبختانه واسه خوردن داروهات همیشه پایه ای و اذیت نمیکنی

زیاد دوست نداری من پای کامی باشم میای دستمو میگیری میگی پا یعنی پاشو من هم زیاد وقت نمیکنم خاطراتتو یادداشت کنم بعد مدتها هم که بیام با این ذهن فعالم چه شود!!!!!

چند روز قبل با خودکار کف دستت مثلاً نقاشی کشیدی میای پیش من میگی مامایی عَت یعنی عکس بگیرم (90.11.27)

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |

 14 بهمن دومین برفی بود که شهرمون رو سفیدپوش کرد خیابونای شهر تماشایی بود

ما هم این بار  فرصت رو غنیمت شمردیم و رفتیم برف بازی ( ناهارخوران ) سری قبل نشد که بریم ولی این دفعه تا تونستیم استفاده کردیم آخه جمعه بود و تعطیلی خیلی خوش گذشت و این اولین تجربه ی برف بازی شما بود که البته اولش واست یه جورایی بیگانه بود. 

  

برف تا دو روز ادامه داشت و مدارس هم تعطیل لبخند

 

 

 

نوشته شده در شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |
نایت اسکین

قرارمون این بود که بعد از ایام محرم و صفر یه جشن تولد واسه گل پسر بگیریم که تمش رو جنگل و حیوانات جنگل انتخاب کردیم (البته با حداقل امکاناتی که در دسترسمون بود این از آب در اومد) حالا الوعده وفا ما هم سر قرارمون بودیم و روز 5 بهمن جشن تولد رو با حضور خانواده هامون برگزار کردیم مهمونای تولدمون در کل 18 نفر بودن

در مجموع جشن خاطره انگیزی بود و به دلیل یه خرده تنبل تشریف داشتن مامی شام تو رستوران سرو شد و بقیه ی جشن تو خونه بود 

 

 

پی نوشت : پست تولد تکمیل شده اونایی که دوست دارن می تونن عکسارو اونجا ببینن (آذر ماه 90) 

نوشته شده در شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |