Glitter Text @ Glitterfy.com امیرحسین پسری از دیار هیرکان


امیرحسین پسری از دیار هیرکان

پسر قشنگم، من و بابایی عاشقانه دوستت داریم و هیچ مرزی را برای دوست داشتنت نمی شناسیم. این وبلاگ را به نام خدا و فقط برای تو آغاز می کنم تا خاطرات فراموش نشدنی و شیرین زندگیت و از لحظه لحظه های قشنگ بودنت برایت بنویسم .

آسمان در چشمان امیرحسین

امیرحسین و محرم 89

            

امیرحسین و پائیز هزار رنگ

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |

تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.Tak-20.com

تپل شدی ،بزرگ شدی شدی مثل عروسک عزیز من گل من تولدت مبارک

          تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.Tak-20.com

(راستی چی شد چی جوری شد اینجوری عاشقت شدم؟!)

امروز خدا یک گل به زمین هدیه داد .
زمین اون گل رو به دست سرنوشت داد و سرنوشت اون گل رو توی قلب من کاشت تا باغچه خالی قلبم جایگاه یک گل باشه .
گل یاسمنم تولدت مبارک
امیرحسین قشنگ مامان
پارسال در چنین ساعاتی برای نخستین بار دیدمت و با تمام وجود بوسیدمت و عاشقت شدممم
یکسال باهمه خوشیها و سختیها و بیدار خوابیهاش گذشت
چشم به هم زدیم و شدی یکساله
روز به روز مامان بیشتر عاشقت شد با هر خنده ات جونی تازه گرفت
و تو شدی همه زندگی مون
تولدت مبارک گل من
ان شالله در پناه خدای بزرگ همیشه سلامت باشی

 

گذر روزهای یکسالگی

 و اما عکسای تولدت که تمش دریایی بود

تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.Tak-20.com

کیکت که کندو سفارش داده بودیم  ( مدل آکواریوم بود )

 

تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.Tak-20.com
ژله دریایی

و شیر برنج

        
تزئینات

     ظروف یک بار مصرف

 

       تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.Tak-20.com

 تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.Tak-20.com

و اما چکاپ یک سالگی

وزن :  9.600gr       قد :  75cm         دور سر :  46cm 

 

تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.Tak-20.com

تشکر ویژه از همه دوستای گل نی نی سایتی بابت پیام های تبریک محبت آمیزشون

تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.Tak-20.com

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٩ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |

تو بلوری،گل نازی،گل ناز،خنده کن کودک من

بنشین،مثل پروانه ی شاد،بر گل دامن من،کودک من

از تو جانم به تن است،جایت آغوش من است. کودک من

واما سیر تکامل:

نوشته شده در دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |

 

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید می گویند که فردا مرا به زمین می فرستی اما من به این کوچکی و ناتوانی چگونه می توانم برای زندگی آنجا بروم؟خداوند پاسخ داد از میان فرشتگان بی شمارم یکی را برای تو در نظر گرفته ام او در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهد بود.کودک هم چنان مردد بود و ادامه داد : اما من این جا در بهشت جز خندیدن و آواز و شادی کاری ندارم.خداوند لبخند زد:فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد ،تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.کودک ادامه داد:من چه طور می توانم بفهمم که مردم چه می گویند در حالی که زبان آنها را نمی دانم؟ خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو زیباترین وشیرین ترین واژه هایی راکه ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی. کودک با ناراحتی گفت: اما اگر بخواهم با تو صحبت کنم چه کنم؟

و خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دست های تو را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو می آموزد که چگونه دعا کنی .کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام در زمین انسان های بد هم زندگی می کنند؛ چه کسی از من محافظت خواهد کرد.

خدا گفت فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش هم تمام شود.کودک ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که نمی توانم تو را ببینم غمگین خواهم بود.

خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد، اگر چه من همیشه در کنار تو هستم.

در آن هنگام، بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین به گوش می رسید. کودک می دانست که به زودی باید سفر خود را آغاز کند. پس سوال آخر را به آرامی از خداوند پرسید: خدایا، اگر باید هم اکنون به دنیا بروم لااقل نام فرشته ام را به من بگو. خداوند او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهمیت ندارد ولی می توانی او را مادر صدا کنی .لبخندقلب

نوشته شده در دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |