Glitter Text @ Glitterfy.com امیرحسین پسری از دیار هیرکان


امیرحسین پسری از دیار هیرکان

پسر قشنگم، من و بابایی عاشقانه دوستت داریم و هیچ مرزی را برای دوست داشتنت نمی شناسیم. این وبلاگ را به نام خدا و فقط برای تو آغاز می کنم تا خاطرات فراموش نشدنی و شیرین زندگیت و از لحظه لحظه های قشنگ بودنت برایت بنویسم .

آخرین ماه از اولین سال زندگی

یادم میاد پارسال این موقع ها شمارش معکوس واسه به دنیا اومدنت شروع شده بود و حالا امسال شمارش معکوس برای اولین تولدت تولد یک سالگی عزیز دل مامان و بابا

روزای قشنگی بود خرید و آماده سازی همه چی واسه ورود اولین نی نی به خونمون تا جمع دو نفری خونه ما بشه 3 نفر و امسال روزای قشنگتری با حضور تو و شیطونی های قشنگت که حسابی سرگرممون کرده مدتی برات ننوشته بودم اما اتفاقات زیادی تو این مدت افتاد مثل :

*مریض شدنت البته بهتره بگم تب کردنت که این روزها هنوز هم درگیرشی حدس میزنم واسه دندونات باشه مرواریدای خوشگلت هم که بیان بیرون تموم میشه آخه تا حالا فقط 2 تا دندون از پایین در آوردی که البته واسه اونا اذیت نشدی گمونم دندونای بالا بیشتر اذیت شی آخه اکثراً این جوری بودن

* 2 آبان هم از اهواز برامون مهمون اومده بود البته خونه بابابزرگات بودن که ما هم رفته بودیم پیششون این عکس رو هم سر سفره غذا که اصرار داشتی  ماست رو خودت تنهایی بخوری ازت گرفتم البته دفعه اولت نبود الهی مامانی قربونت بره که دوست داری مستقل عمل کنی

* 333 روزگیت هم که فرصت نشد بیام بنویسم روز 16 آبان بود یعنی دو روز قبل واسه این میگم که 333 خودش خیلی قشنگه 3 تا عدد شبیه هم

* 15 آبان هم مامانی  ماشین خرید تا دیگه واسه رفتن سر کارش راحت تر باشه و زودتر برگرده پیش پسر خوشگلش

 تو این ماهی که گذشت کارای جدیدی یاد گرفتی که همه رو برات تو پست قبلی گذلشته بودم که متأسفانه عکسات همه پرید سعی میکنم سر فرصت از سایت دیگه بیام و آپلود کنم

* لالا کردن رو یاد گرفتی وقتی بهت میگم امیر لالا کن سرت رو میذاری رو بالش و لالا میکنی لالایی خوندن رو هم خیلی دوست داری وقتی برات لالایی میخونم کلی لذت میبری دوست داری بغلت کنم و سرت رو بذاری رو شونه هام و آروم بگیری من عاشق همچین لحظه هام

 * مامانی هنوز که دنیا نیومده بودی واست یه تفنگ موزیکال خریده بود که وقتی شلیک میکنی میگه فایر خیلی دوستش داری وقتی میگیم فایر کجاست میری میاری و انگشت کوچولوتو میذاری رو ماشه و شلیک میکنی

 

  

الهی همیشه لبات خندون باشه ( تو این 2 تا عکس تب داری )

اینجا هم عروسک بچگی های مامانی رو بغل کردی و خوابیدی

قلبدوست دارم و باز هم دوست دارم بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووسماچ

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٩ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |