Glitter Text @ Glitterfy.com امیرحسین پسری از دیار هیرکان


امیرحسین پسری از دیار هیرکان

پسر قشنگم، من و بابایی عاشقانه دوستت داریم و هیچ مرزی را برای دوست داشتنت نمی شناسیم. این وبلاگ را به نام خدا و فقط برای تو آغاز می کنم تا خاطرات فراموش نشدنی و شیرین زندگیت و از لحظه لحظه های قشنگ بودنت برایت بنویسم .

          

          بابایی جونم تولدت مبارک .  ( امیرحسین )

       بهترین و مهربون ترین  بابای دنیا تولدت مبارک.

                   همسر عزیزم تولدت مبارک .

25 شهریور تولد شناسنامه ایه باباییه البته اصل اصل تولدش 27 بهمنه که شناسنامه شو تو نیمه اول گرفتن که این یکی از وجه تشابهات من وباباییه

 با این حساب هردوتامون متولد بهمن و هردو شناسنامه ی شهریور

این واسه اولین باری که با هم آشنا شدیم خیلی جالب بود نیست که اون موقع همه دنبال تفاهمات میگردن اینم یه جور تفاهم بود دیگه ...  البته هنوز هم واسمون قشنگه

دلم میخواد یه روز وقتی امیرحسین بزرگ تر میشه و میخواد که بره مهد یاد بگیره که واست بخونه این شعرو :

بابای من قشنگ ترین بابای دنیاست

اون که گل سرسبد همه ی باباهاست 

.

.

.

که میرسه به اینجا که میگه  :

بابا جونم بابا جونم حالا قدر تو رو بهتر میدونم .

(فداش بشه مامانی همین حالا میتونم تصور اون روز رو بکنم )

     ********** *************** **********

           دوست داریم   هم من ، هم امیر حسین

  و لحظه لحظه شادیهامون رو مدیون مهربونی هاتیم

نوشته شده در جمعه ٢٦ شهریور ۱۳۸٩ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |

بالاخره از امروز کلاس های مامانیم ( تو مرکز تربیت معلم)‌شروع

شد ، صبح من رو رسوند خونه مامانی جونشون و رفت دلش

نمیومد منو بذاره بره دل کندن ازمن واسش سخت بود دایی

جون با مامانی جونم واسه ظهر منو آوردن پیش مامانیم تا هم

ببینمش هم یه دوپینگی بکنم وقتی دیدمش کلی ذوقید و من

هم واسش بال بال میزدم بعد نیم ساعت هم هر کی رفت سوی

خودش بیچاره مامانی تو دلش چی میگذره!!!!! مامانی جونم

دوست دارم مامانم میگه این روزا دارم حرف میزنم البته یه

صداهای نامفهوم که هیچکی نمیدونه چی میگم مثل دَدَ قَ قَ بَ بَ

واسه دندونام هم مامانم یه تصمیم جدید گرفته قراره بره برام

قالب دندون مصنوعی سفارش بده اینو خودم شنیدم به هرکی

که میرسه همینو میگه ، نیست که دختر عمه جونم که ازمن

کوچولوتره دندون داره افسردگی گرفته... 

 نمیدونم چه عجله ای داره فکر کنم دوست داره گازش بگیرم هه هه  ههههههه

از هوش سرشارم هم هرچی بگم کم گفتم فکر کنم یکی از

نابغه های قرن بشم هر چی مامانی و بابایی بهم بگن گوش

میکنم مثلاً مامانی میگه: موهاتو شونه بزن بُرُسم  رو ور میدارم

میبرم طرف سرم وشروع میکنم به شونه کردن مامانی هم

کلی ذوق میکنه و قربون صدقه ام میره منم هی خودمو

واسشون لوس میکنم عروسکام رو به اسم میشناسم توپ رو

هم شناختم هر روز هم که میگذره یکی از وسایل آشپزخونه

مامانی کم میشه و به اسباب بازی های من اضافه میشه ...

تو سینه خیز رفتن هم هم دیگه استادی شدم واسه خودم .

 

این دو تا عکس هم خاله سمیه دخترعموی مامانیم با گوشیش گرفته بود که چند روز بعد واسه مامانیم بلوتوث کرد ( نمازخونه مرکز تربیت معلم )‌

نوشته شده در یکشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |

این 2 تا عکس ( 25 * 20 )  رو به مناسبت نه ماهگیت ازت گرفتم البته رفتیم آتلیه تا خاطره انگیزتر بشه ناگفته نمونه که تو اصلاً با عمو عکاسه همکاری نکردی و بیشترش گریه و بی قراری میکردی واسه همین نشد که زیاد عکس بگیریم ان شالله دفعه بعدی که قراره براشون دکورای جدید بیاد ،یه دونه از عکسات رو هم سایز 90 * 30  رو شاسی زدیم 

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

اگه به این عکس نگاه کنی می بینی که چشات پر اشکه و لبات پر خنده البته از نوع زورکی

 فدای اون خنده های خوشگلت بشم من  

    بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

 

نوشته شده در جمعه ۱٩ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۳:٥٥ ‎ق.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |

٩ ماه اون ور خط ... 9 ماه این ور خط

اون ٩ ماه تو دل مامانی جا خوش کرده بودی ،این ٩ ماه تو قلبم، تو تموم وجودم . 

 عکس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات کام ------------- bahar22.com ------------ عکس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

18 شهریور دومین نه ماهه زندگیت تموم شد و وارد دهمین ماه از زندگیت شدی

           بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

فردا هم عید سعید فطره عیدت مبارک گل نازم این هم یکی دیگه از اولین هاییه که با توییم و از این بابت کلی خوشحالیم تازه میدونی امسال واسه تو هم فطریه گذاشتیم کنار قربونت بره مامان  

     بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

 

واما درد دل های من با تو پسمل گلم

هیچ وقت دلم نمیخواد که این روزا تموم بشه آخه شیرین ترین روزای زندگیمونه روزای باتو بودن با تو خندیدن با تو ...  آخه همه چی مون تو شدی عزیز دلمون ، جیگملمون ، خوشگلمون ، نفسمون ... دلم با صدای قشنگ خنده هات ضعف میره و اون وقته که دلم میخواد قورتت بدم .

یه چیز دیگه مامانی تو آزمون استخدامی آموزش و پرورش قبول شد البته سال قبل به صورت حق التدریسی بودم که امسال به لطف خدا واسه استخدامی قبول شدم .

حالا نمیدونم از این بابت خوشحال باشم یا نه آخه سه ماه تابستون که با تو بودم خیلی بهت وابسته شدم فکر ندیدن تو حتی واسه یه لحظه هم رو نمیتونم باور کنم تویی که همه جا باهام بودی حتی وقتی میومدم واست یادداشت میذاشتم تو وبلاگت تو بغلم بهت شیر میدادم و همونجا تو بغلم میخوابیدی تویی که وقتی میومدم تو نی نی سایت تا یه دوری بزنم کنار صندلی خودم می ایستادی و باهام کلی بازی میکردی تو بغلم مینشستی و اون قدر با موس و کی برد ور میرفتی و اذیتم میکردی ولی من باز دوست داشتم و دلم نمیخواست ازت دور باشم حتی وقتی میخوابیدی میومدم بالای سرت و بهت نگاه میکردم و کلی نوازشت میکردم واسه همینهاست که میگم تحمل دوریتو ندارم از همین الان غصه دارم از این بابت که میذارمت میرم سر کار نگران نیستم آخه میدونم جات خیلی خوبه پیش مامان بزرگات که اون رو هم میدونم از من بیشتر دوست دارن

ولی چه کنم طاقت دوری تو حتی واسه یه ساعت هم واسم سخته تازه از یک شنبه کلاسای ضمن خدمتم هم شروع میشه تا اول مهر از 8 صبح تا 8 شب اینم یه جورشه دیگه نمیدونم این دو هفته به من و تو چی میگذره البته بیشتر به من دایی جون قول داده روزی 2 بار بیارتت تا من ببینمت و بهت شیر بدم وابستگی بد چیزیه نمیدونم مامانای دیگه هم مثل منن یا نه

اصلاً نمیدونم چی شد که ثبت نام کردم ولی بعد از قبولی تصمیم گرفتم انصراف بدم اما  همه منصرفم کردن و گفتن که امیر خیلی زود بزرگ میشه و اون وقته که پشیمون میشی البته راست میگن دغدغه من بیشتر بابت اینه که تو خیلی کوچولویی و الان بیشتر از هر وقتی به محبت مادرانه نیاز داری به آغوش پر مهر مادر و احساس گرمش نمیدونم چی میشه ولی فکر کنم من زیادی حساس باشم با توجه به اینکه خانواده خوبی هم دارم و میدونم که توجه زیادی بهت دارن آخه تنها نوه از طرف خانواده من هستی البته تا الان مهد رو هم دوست ندارم آخه میدونم اون جا زیاد بهت نمیرسن ولی وقتی 2 سالت تموم شد حتماً میبرمت مهد چون اون موقع تو بزرگتر میشی و باید با هم سن و سالای خودت بازی کنی دوست بشی تا از همین الان با اجتماع و محیطش بیشتر آشنا بشی

******   از مرواریدای خوشگلت هم هنوز خبری نیست *****

دوست دارم عزیزم هر روز بیشتراز دیروز

بهاربیست                   www.bahar22.comبهاربیست                   www.bahar22.comبهاربیست                   www.bahar22.comبهاربیست                   www.bahar22.comبهاربیست                   www.bahar22.comبهاربیست                   www.bahar22.com

 

نوشته شده در جمعه ۱٩ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۳:٢٦ ‎ق.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |

می بینید تو رو خدا این مامانا با ما چی کارا که نمیکنن

مثلاً ما رو برده دریا واسه تفریح ( اسکله ترکمن )‌ بیبین منو به چه روزی در آورده

(" بندر ترکمن "  یکی از شهرهای استانمونه ) یعنی گلستان و فاصلش تا مرکز استان یعنی گرگان 20 دقیقه است . بازارچه ساحلی هم داره این عکس رو هم آخر بازارچه تو آلاچیق ازم گرفتن)

بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

  

 بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

این هم یه عدد امیرحسین فوتبالیست

           بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

 

نوشته شده در پنجشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |