Glitter Text @ Glitterfy.com امیرحسین پسری از دیار هیرکان


امیرحسین پسری از دیار هیرکان

پسر قشنگم، من و بابایی عاشقانه دوستت داریم و هیچ مرزی را برای دوست داشتنت نمی شناسیم. این وبلاگ را به نام خدا و فقط برای تو آغاز می کنم تا خاطرات فراموش نشدنی و شیرین زندگیت و از لحظه لحظه های قشنگ بودنت برایت بنویسم .

 

 

پسر قشنگم هنوز باورم نمیشه که یکسال از بودن در کنار تو میگذره و میبینم که یکسال اول با سال دوم کلی تفاوت داره انگاری یه مرزی رو بینشون کشیدی و کلهم اون یکسال اونور خط مونده نیست که از لحاظ فکری هوشی ، جسمی کلی تغییر کردی واسه این میگم البته این نوع تغییرات در همه ی نی نی ها رخ میده

 

خیلی دوست دارم عزیز دلمقلب و از همه خوشمزگیهات از همه شیطنتات از همه تواناییهات و از همه زرنگیات متحیرو در شگفتم


یادگرفتی خودتو واسه ما لوس کنی مثلاً وقتی یک کار میکنی که دوست نداریم و از دستت ناراحت میشیم سریع متوجه میشی میای جلو و بوسمون میکنی تا از دلمون در بیاری الهی مامان قربون اون نگاه ناز و مهربونت بره وقتی سرتو برای گرفتن نگاه رضایتمندانه از ما کج میکنی و با صدای نازت میگی دَدَدَدَدَدَدَ تا شیطونیهاتو پوشش بدی نمیدونی چقدر عاشق صداتم

وقتی میبینم که گل پسرم با چه ذوق و شوقی بازی میکنه و مشغوله ، تموم خستگیهام از تنم میره بیرون

عاشق بوی تنتم اونقدر بوی قشنگی میده هنوز بوی نی نی میدی این بو رو هممون دوست داریم

فقط تو غذا خوردن یه کمی اذیت میکنیی و باید به زور بهت بدیم مثلاً همین دیروز به سختی تونستم بهت تخم بلدرچین بدم بخوری آخه تخم مرغ که اصلاًدوست نداری ناهار هم که باید باهات کشتی بگیرم نمیدونم وقتایی که سرکارم مامانی جون چطوری بهت غذا میده آخه عزیزکم اگه اینطوری ادامه بدی لاغر میشی و کوچولو میمونی ناراحت

جدیداً واست سرلاک خرما و موز گرفتم شاید امیدی باشه

تو میوه ها خرمالو و پرتغال رو دوست داریخوشمزه وقتی واست آب پرتغال میگیرم و میریزم تو شیشه شیرت تا آخرش میخوری از خوردن آب هم سیر نمیشی همش میگی آ آ‌

قطره های آهن ومولتی ویتامینت رو هم تو آب میریزم تا رقیق بشه و به بهونه آب بهت میدم چون در غیر اینصورت نمیخوری

درست روز بعد از تولدت یه دفعه تصمیم گرفتی راه بری بدون اینکه ما ازت بخوایم وقتی با تشویق  ما روبرو میشدی کلی قیافه میگرفتی و اصلاً انگار خسته نمیشدی تشویق  ما هم که ذوق (البته خیلی مسلط نبودی بیشتر شبیه این آدم آهنی ها میشدی دستات باز چشات رو هم که گرد میکردی و تند تند نفس نفس میزدی انگاری زیر آب سرد بودی خندهقهقهه)

تازه قشنگتر از اون وقتیه که میخوای پا به پات راه بریم دستاتو بگیریم و با هم قدم بزنیم میدونی چطوری منظورتو میرسونی ؟ پا میشی دستتو میاری بالا و صدامون میزنی اونقدر این صحنه ها واین لحظه ها رو دوست دارم خیلی خاصه

... دستم بگرفت و پا به پا برد مادر ....

شب یلدای امسال هم خیلی خوش گذشت این دومین یلدای با تو بود اول خونه آقاجون بعد باباجون ودرآخر خونه زندایی جون واسه به جا آوردن رسم و رسومات آخه امسال سال اولیه که عروسمون شده خلاصه تا دیروقت مهمونی بودیم حالا عکساشم برات میذارم

دوم دی تولد زهرا کوچولو دختر عمه جونت بود اونم یکساله شد ولی چون به محرم برخورد کرده بود قرارشد دیرتر بگیرن ولی ما براش کادو گرفتیم و رفتیم ( خودم هم یه لباس خیلی خوشگل واسش دوختم یه تاپ خوشگل کفشدوزکی+ یه دامن توتو+یه تل خوشگل) همه اینا قرمز مشکی بود اونقدر بهش میومد خودم کلی کیف کردم وقتی هنرمو تو تنش دیدم

 11 دی تصمیم گرفتم یه کفش زمستونی واست بگیرم آخه دیگه باید تمرین میکردی که بیرون با کفش راه بری از همون روز هم خودت واسه بلند شدن بدون کمک تلاش کردی و موفق شدی چون تا این روز همش با کمک ما و وسایل از جات بلند میشدی و این یکی دیگه از موفقیتای جدیدت بود

تو کار خونه هم که حسابی کمک دست مامانی جارو میزنی هم دستی هم برقی دستمال میکنی گردگیری میکنی لباسارو میریزی تو لباسشویی حتی لباسشویی رو روشن هم میکنی لباسایی که رو زمینه میخوای آویزون کنی اما قدت نمیرسه و اشاره میکنی به آویز لباس ،شیرای گازو میبندی خیلی خطرناکه عزیزم اوف میشی  کفشارو میذاری تو جاکفشی و بالعکس اسباب بازیهاتو میذاری تو کمدت که مثلاً اتاقتو تمیز کنی .....  الهی قربون این پسر زرنگم برم من  بغل

همه چی رو متوجه میشی وقتی ما حرف میزنیم با دقت تمام گوش میدی

دستات و پاهاتو خوب شناختی و وقتی ازت میپرسیم نشونمون میدی

اسباب بازیهاتو به اسم میشناسی و برامون میاری

وقتی آهنگ شاد میذاریم شروع میکنی به نانای کردن و در مقابل وقتی مداحی میذاریم سینه میزنی نمیدونم چطوری تو ذهنت ساخته و پرداخته میکنی

عاشق تاب بازی هستی اصلاً خسته نمیشی

اعداد ١ و ٢ و ٣ رو هم بلدی بشمری میگی : اِِِِِِِِِ  ،  دووووو ، دِ  ( غلیظ )‌

میدونی چه وسایلی واسه چه کاریه مثلاً :

نمازخوندن رو یادگرفتی وقتی یکی ازماهانماز میخونیم دقت میکنی و نگاه میکنی ببینی چیکار میکنیم بعد میری واسه خودت مهر و سجاده میاری یا مهر ما رو میگیری و سجده میکنی تازه زیرلب یه چیزایی رو هم زمزمه میکنی عااااااااااااااااااااشقتم عاشق کارای قشنگت 

وقتی میریم خونه باباجونشون موقعی که اون قرآن میخونه میری کنارش میشینی و گوش میدی بدون یه ذره شیطونی هممون میایم نیگات میکنیم و از این ثانیه ها و دقیقه ها لذت میبریم خیلی قشنگه خیییییییلی  

نخ دندون میگیری از ما میخوای واست ببریم بعد دوطرفشو میگیریتو دستات و دندوناتو نخ میکشی خیلی حرفه ای این از خودم یاد گرفتی وقتی نخ میکشیدم بهم با دقت نگاه میکردی و حالا خودت انجام میدی

 مسواک رو  میذاری تو دهنت مثلاى میخوای مسواک بزنی

 دستمال کاغذی رو میگیری و باهاش صورت و مماختو پاک میکنی

لیوان میگیری دستت و از ما میخوای که از تو بطری واست آب بریزیم یا خیلی چیزای دیگه که الان حضور ذهن ندارم ...

گوشی تلفن و موبایل رو میگیری و در حال راه رفتن مثلاً حرف میزنی میخوای بگی الو میگی اَئو

به چیزی که داغه دست نمیزنی و نزدیکش نمیری میگی شیز  (همون جیز ) انگشت اشارتو هم تکون میدی

 این دفعه مثل اینکه خیلی طولانی شد  آخه خیلی وقت بود چیزی ننوشته بودم ...

 دوست دارم قد تموم خوبیهات قد همه ی مهربونیهات ... 

و اما عکسات

پارک نزدیک خونمون



         

شب یلدا

جنگل النگدره

وقتی از عکس انداختن خسته میشی این شکلی میشی

وقتی با 4 تا دندون میخوای پسته بخوری

اینجا هم وقتی داشتیم سیسمونی نی نی عمه جون رو میدیدیم رفتی تو کریرش ( نی نیش پسره و قراره انشالله تا 10 اسفند به دنیا بیاد  )

نوشته شده در دوشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٩ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |