Glitter Text @ Glitterfy.com امیرحسین پسری از دیار هیرکان


امیرحسین پسری از دیار هیرکان

پسر قشنگم، من و بابایی عاشقانه دوستت داریم و هیچ مرزی را برای دوست داشتنت نمی شناسیم. این وبلاگ را به نام خدا و فقط برای تو آغاز می کنم تا خاطرات فراموش نشدنی و شیرین زندگیت و از لحظه لحظه های قشنگ بودنت برایت بنویسم .

روز شکوفه ها و اولین روز مدرسه شکوفه ی ما 

..

نوشته شده در شنبه ۱ آبان ۱۳٩٥ساعت ٦:۱٠ ‎ق.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |

 

داستان از اونجایی شروع شد که از شبکه ی پویا کارتون فوتبالیستها پخش شد القصه شماهم علاقمند به توپ و شوت و .. و غرق رویا و خیال ضربه آتشین و کل اداهای دیگه و مصمم و علاقمند به رفتن به کلاس فوتبال و بقیه ماجرا اما من مقاومت کردم چون دوست ندارم تو این سن واست این رشته ورزشی و با توجه به امکانات کم شهرمون و هوای گرم و شرجی در آخر با حمایت پدر بزرگوارت بالاجبار قبول کردم و نتیجه به فوتسال ختم شد باز بهتر از زمین چمن و ... الانم سه هفته میشه که میری (هفته ای دوجلسه صبح ها )خداروشکر با علاقه تموم میری کفش سالن و ساق بند هم بابایی واست خرید کلی خوشحال و شاد ...خوش به حال دنیای قشنگ بچگونت ...

                                             ****فدای تو ****

بابایی رفته ماموریت تهران دلمون تنگشه و این دلتنگیو به زبان میاری نازنین از وقتی هم رفته همش میگی من مرد خونه ام الهی قربون پسر خوشگل و شیرین زبونم 



نوشته شده در یکشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٥ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ توسط مامان امیرحسین نظرات () |